حديث سى و چهارم
نيز روايت كرده از محمّد بن جعفر كه گفت : بيرون رفت بعضى از برادران ما به عزم عسكر يعنى سرّ من رأى براى امرى از امور ، گفت : وارد عسكر شدم و من ايستاده بودم در حال نماز كه ديدم مردى آمد و كيسهاى مهر كرده در پيش روى من گذاشت و من نماز مىكردم . چون از نماز فارغ شدم و مهر آن كيسه را شكستم ، ديدم در آن رقعهاى است كه شرح شده در آن ، آن چه من براى آن بيرون آمده بودم . پس از عسكر مراجعت كردم . « 1 »
حديث سى و پنجم
نيز روايت كرده از محمّد بن احمد كه گفت : شكايت كردم از بعضى از همسايگان خود كه متأذّى بودم از او و از شرّ او ايمن نبودم . پس توقيع مبارك صادر شد : « به زودى كفايت امر او ، از تو خواهد شد . » پس خداى تعالى منّت گذاشت به من به مردن او در روز دوم . « 2 »
حديث سى و ششم
نيز روايت كرده از ابى محمّد ثمالى ، گفت : نوشتم براى دو مقصد و خواستم كه بنويسم در مقصد سوم خود ، پس در نفس خود گفتم : شايد آن جناب - صلوات اللّه عليه - اين را كراهت داشته باشد .
پس توقيع شريف رسيد در آن دو مقصد و در آن مقصد سوم كه در نفس خود پنهان كردم و آن را ننوشتم . « 3 »
هامش
( 1 ) . عيون المعجزات ، ص 134 .
( 2 ) . همان ، صص 134 - 135 .
( 3 ) . همان ، ص 135 .