حميرى قمى مقدارى از حنوط و كفن و به او فرمود : « خداوند ، بزرگ نمايد اجر تو را در نفس تو . »
راوى گفت : چون ابو العباس به عقبهء همدان رسيد ، تب كرد و وفات نمود و بعد از آن ، اموال حمل مىشد به بغداد نزد منصوبين و بيرون مىآمد از نزد ايشان توقيعات . « 1 »
حديث بيست و نهم
نيز روايت كرده از محمّد بن صالح كه گفت : نوشتم و سؤال كردم از آن حضرت ، دعا از براى باد شاله و او را عبد العزيز حبس كرده بود و رخصت خواستم در كنيزكى كه از او طلب فرزند بكنم . جواب رسيد : « فرزند بخواه از آن جاريه و مىكند خداوند آن چه را كه مىخواهد و محبوس را خداوند خلاص مىكند . »
از كنيز ، فرزند خواستم ، پس فرزند آورد و مرد و محبوس خلاص شد ، روزى كه توقيع بيرون آمد . « 2 »
حديث سىام
نيز روايت كرده از محمّد بن صالح و او از وكلاست ، گفت : مرا خبر داد ابو جعفر و گفت : براى من فرزندى متولّد شد . پس نوشتم و رخصت خواستم در ختنه كردن او در روز هفتم يا هشتم . پس چيزى ننوشت . پس نوشتم و خبر دادم به مردن او .
مرقوم فرمود : « هرآينه ، به زودى به جاى او مىآيد غير او و غير او ، نام او را بگذار احمد و نام بعد از او جعفر . » پس آمد ، چنان چه فرموده بود . « 3 »
هامش
( 1 ) . الثاقب فى المناقب ، ص 608 - 611 .
( 2 ) . همان ، ص 611 .
( 3 ) . همان ، صص 611 - 612 .