تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 715

مساهمون:

ص٧١٥
حاضرين از استماع اين مقال و تصوّر اين حال متعجّب شدند و بعضى انكار كردند . شيخ محمّد گفت : شاهد صدق اين گفتار آن است كه گفتم . اگر من تا سه روز بعد از وفات شيخ وفات كردم ، راست گفته‌ام و الّا انكار بايد كرد . حجّاج گويند : شيخ محمّد مذكور تا دو روز بعد از وفات شيخ سالم بود . چون روز سوم درآمد ، تب كرده تا عصر آن‌روز زنده بود و پس از آن وفات كرد و در وادى غربت مدفون و به شيخ بزرگوار در وادى السلام ملحق گرديد » « 1 » . مؤلف گويد : فاضل معاصر " نورى " از شيخ مذكور كرامتى نقل كرده ، و آن اين است : « روزى با جمعى از تلامذه و اصحاب در ميان رواق مطهّر در نزد باب رواق كه واقع در سمت قبله و معروف به باب الفرج است نشسته بود و افاده مىفرمود . در آن اثنا حالت افسردگى و انقباضى در سيماى يك نفر از اصحاب مشاهده كرد . از سبب و باعث آن پرسيد . آن شخص امتناع از اظهار نمود ؛ لهذا شيخ اصرار فرمود . آن شخص مذكور داشت كه الحال كه مىآمدم ، در اثناى راه خبّازى كه از من فلان مقدار طلب داشت برخورد و مطالبه كرد به‌حدّى كه به اهانت و خفّت انجاميد . شيخ چون اين سخن بشنيد ، سر در جيب تفكّر فروبرد . پس از لمحه‌اى سر برآورد . فرمود : برخيز ! تو را به امير المؤمنين عليه السّلام حواله كردم . برو و بگير . آن شخص هم چون مزاح و بيهوده را به شيخ گمان نداشت ، برخاست و روانه شد و به‌زودى برگشت مسرور و خوشحال و چون شرح حال خواستند ، گفت : بعد از حوالهء شيخ ، برخاسته داخل حرم شده ، پس مطالبهء وجه الحواله را كرده بيرون آمدم . در باب حرم شخصى برخورد و اين تنخواه را در مشت من گذاشت و برفت . چون شمردند مقدار حقّ خبّاز بود . حضار تعجّب كردند » « 2 » .

واقعهء شانزدهم [ مكاشفهء شخص صالح خراسانى است ]

مكاشفهء شخص صالح خراسانى است و بيانش آن است كه حقير در اوايل عشرهء عاشره از مائه ثانيه از الف ثانى هجرى از نجف اشرف به جهت زيارت رجبيّه مشرّف به كربلا شده [ و ] به متابعت بعض همراهان در مدرسهء معروفه به مدرسهء " هنديّه " منزل كرديم ؛ و به
هامش
( 1 ) . دار السلام فيما يتعلق بالرؤيا و المنام ، ج 2 ، ص 279 - 282 . ( 2 ) . همان ، ص 287 و 288 .