تحيّات مشفقانه بجا آورد تا آنكه نوبه به آن شخص نجفى رسيد . چون او را ديد برآشفت و غضبناك به سوى او نگريست و به او بد گفت و امر به خروج او كرد كه : تو چرا به خانهء من آمدهاى . برخيز و بهزودى برو و الّا تو را اخراج مىكنم .
آن مرد منفعل گرديد و بهزودى برخاست و برفت و حاضرين از اين معامله متعجّب گرديدند و باعث آن را ندانستند تا آنكه آن شخص بهزودى برگرديد و سلام كرد و بنشست .
آن مرد مريض چون او را ديد ، تعظيم بجا آورد و تهنيت گفت و ملاطفت بسيار نمود . اين معاملهء ديگر - بر خلاف اوّل - بر تعجّب آن جماعت افزود و باعث و سبب را ندانستند تا آنكه جناب سيّد برخاست و ديگران هم برخاستند .
پس در اثناى راه از آن شيخ در اين باب سؤال كرديم ؟ گفت : حقيقت امر اين است كه من جنب بودم و از خانه به ارادهء حمّام بيرون آمدم و چون شما را ديدم و بر ارادهء شما مطّلع گرديدم ، دريافت اين ثواب را به صحابت آن جناب غنيمت شمردم و با خود گفتم كه : وقت غسل موسّع و اين كار مضيق است ، و اگر اين مريض مرد بزرگى نبود سيّد سند در اين وقت به عيادت او نمىرفت ؛ لهذا همراه شدم و چون اين واقعهء غريبه را مشاهده كردم دانستم كه اين مريض به جهت بزرگى خود و آنكه محتضر است و حجاب از چشم او مرفوع است ، مرا به سبب قذرات معنويهء جنابت بهطورى ديگر مىبيند و به صورت ديگر مشاهده مىنمايد . از اين جهت بهزودى برخاسته به حمّام رفته غسل كرده ثانيا برگشتم كه از اين ثواب بازنمانم و حقيقت اين امر را هم بدانم ، چنانكه ديديد و دانستيد » « 1 » .
مؤلف گويد : از اينجا سرّ منع شرع از حضور جنب و حايض و نفساء در نزد محتضر دانسته شد و آنكه [ امام ] جعفر صادق عليه السّلام به زراره فرمود : « در وقتى كه جنب بود و داخل بر آن حضرت شد كه هكذا تزور امامك ؟ يعنى آيا چنين امام خود را زيارت مىنمايى ؟
زراره دانست برگشت و غسل كرد و داخل شد بر آن بزرگوار » « 2 » .
هامش
( 1 ) . دار السلام فيما يتعلق بالرؤيا و المنام ، ج 2 ، ص 223 به بعد به صورت تقطيع در باب كرامات سيّد محمد باقر قزوينى آمده است .
( 2 ) . وسائل الشيعه ، ج 2 ، ص 211 و 212 ، باب 16 عنوان فوق آمده است .