اوّل : آنكه به دليل قطعى بر ما ثابت شده كه اين جماعت مخلّدند در عذاب و عقوبت و لازم اين ، آن است كه از ايشان در اين حيات يا آنكه در زندگانى زمان رجعت ، كارى كه به آن مستوجب عفو و رحمت باشد صادر نگردد ، و مشاهدهء آيات عذاب اخروى لازم ندارد توبه و ندامت را در زمان رجعت . چنانكه مشاهده شده كه نزديكان سلطان يا آنكه به سبب مخالفت و خيانت ، مورد سياست و عقوبت مىشوند باز بعد از عقوبت عود مىنمايند به آن خيانت . و لهذا خدا در حقّ اهل عذاب كه مىگويند :
رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ
« 1 » ؛ يعنى : خداوندا ! برگردان مرا كه عمل صالح - كه ترك كردهام - بكنم .
مىفرمايد :
كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها
« 2 » ؛ يعنى : اين حرفى باشد كه گويد از روى دروغ . اگر برگردد ، عمل صالح نكند .
و همچنين در حقّ ايشان كه مىگويد :
يا لَيْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُكَذِّبَ بِآياتِ رَبِّنا
« 3 » ، فرمود :
وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ
« 4 » ؛ يعنى : اگر تمنّاى ايشان را برآوريم و ايشان را برگردانيم به دنيا ، هرآينه ايشان برگردند به آن كارهايى كه ممنوع بودند از آن و ايشان هر آينه دروغگويانند در اين كلام - كه اگر برمىگشتيم تكذيب آيات پروردگار خود نمىكرديم -
و بالجمله اخبار خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله از عذاب ابدى و اذن دادن در طعن و لعن ايشان ، كشف مىكند از عدم ندامت و توبهء ايشان در زمان رجعت .
دوّم : آنكه منع مىكنيم قبول توبه و ندامت ايشان را در زمان رجعت ، نه از آن جهت كه دار رجعت دار تكليف نيست مانند قيامت تا آنكه لازم آيد كه طاعت و جهاد مؤمنين بىاجر باشد ، بلكه از اين جهت كه برگردانيدن اين اشخاص چون از براى عقوبت و انتقام و عذاب باشد ، از براى ايشان دار جزا باشد نه دار تكليف و قبول توبه ، و الّا منافى غرض از رجعت - كه اكرام و تشفى قلوب اهل ايمان و اهانت و رغم انوف اهل عناد و نفاق است - خواهد بود . پس التزام به عدم قبول توبهء اين طايفه در آن عصر مانعى ندارد . مانند عدم قبول توبه فرعون در وقت غرق شدن كه گفت :
آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ
هامش
( 1 ) . سورهء مؤمنون ، آيهء 99 و 100 .
( 2 ) . همان ، آيهء 100 .
( 3 ) . سورهء انعام ، آيهء 27 .
( 4 ) . همان ، آيهء 28 .