يا مفضّل ، پس از آن حسن عليه السّلام برخيزد به نزد جدّ خود و گويد كه : يا جداه ، با پدرم امير المؤمنين عليه السّلام در دار الهجرة او - كوفه - بودم تا آنكه شهيد شد به ضربت پسر ملجم . پس وصيّت نمود به من آن چيزى را كه تو به او وصيّت كردى ؛ و خبر شهادت پدرم به معاويه رسيد و آن لعين ، زياد را به كوفه فرستاد با يكصد و پنجاه هزار مرد جنگى كه من و برادرم حسين عليه السّلام و ساير برادران و اهل بيت و شيعيان و دوستان ما را بگيرد و اخذ بيعت از همه كند از براى معاويه ، و هركس امتناع نمايد گردن او را بزند و سر او را بزند [ و نزد ] معاويه فرستد .
چون اين شنيدم به مسجد جامع رفتم از براى نماز و بر منبر برآمدم و پس از حمد و ثنا و صلوات ، مردم را دعوت به جهاد كردم . گويا ايشان را لجام كرده بودند كه اجابت نكرده مرا مگر بيست نفر از ايشان كه برخاستند و گفتند : يابن رسول اللّه ، ما مالك نيستيم مگر نفس خود و شمشير خود را ، و اينك در خدمت تو ايستاده انتظار امر تو را داريم . پس نظر به يمين و يسار خود نمودم و غير از ايشان كسى را نديدم . پس گفتم : من متابعت جدّ خود رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را مىكنم كه سى و نه نفر انصار داشت و اظهار امر خدا نكرد تا آنكه انصار او چهل نفر كامل شدند و من هم اگر اين عدد را يافتم با دشمنان خدا جهاد كنم و الّا مشغول عبادت شوم .
پس سر به آسمان برداشتم و عرض كردم : خداوندا ! من دعوت و انذار و امر و نهى كردم و ايشان اجابت و اطاعت ننمودند . پس تو رجز و بأس و عذابى را كه از ظالمان رد نمىشود بر ايشان نازل كن . پس از كوفه به مدينه رفتم . پس خبر دادند كه معاويه لشكر به انبار و كوفه فرستاده و بر مسلمانان غارت برده ، و كشته كسانى را از مسلمانان كه با او جنگ نكردهاند و كشته زنان و اطفال را . من گفتم كه ايشان را وفا نيست . پس از براى اتمام حجّت با ايشان لشكر فرستادم و خبر دادم به ايشان كه اينها همه اجابت معاويه خواهند كرد و عهد و بيعت مرا خواهند شكست و چنان شد كه گفته بودم .
پس بعد از آن حسين عليه السّلام برخيزد آلوده به خون خود با جميع كسانىكه با او كشته شدهاند . چون رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ايشان را ببيند به گريه درآيد ، و اهل آسمانها و زمين از گريهء او گريان شوند ، و فاطمه عليها السّلام صيحه زند ، و زمين و آنچه در آن باشد به زلزله و جنبش درآيد ، و امير المؤمنين و حسن عليهما السّلام در طرف راست او ايستند و فاطمه عليها السّلام در طرف چپ . پس
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 619
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٦١٩