ايشان داده شود ، و آن را قبول نكنند تا آن زمان كه امرشان قوام گيرد . پس سلطنت را نخواهند داد مگر به صاحب شما ، آگاه شويد ! من هرگاه آن زمان را درمىيافتم هرآينه نفس خود را براى صاحب اين امر نگاه مىداشتم » « 1 » .
مؤلف گويد : مجلسى رحمه اللّه اين خبر را به « صفويه تأويل كرده به گمان اينكه دولت ايشان منتهى به دولت قائم عليه السّلام شود » « 2 » . و اين حمل دور نيست زيرا مىشود كه مراد ، انتهاء اثر دولت ايشان باشد ، يعنى مذهب تشيّع كه از بركات وجود ايشان در صفحات ايران حادث گشت و باقى مانده ، نه اصل سلطنت تا آنكه با ظاهر روايت منافى باشد ، و اللّه العالم .
و در روايت ابى جارود حضرت باقر عليه السّلام فرمود : « وقتىكه ظاهر گردد بيعت كردن مردم به طفلى ، در آنوقت هر صاحب قوّت و استعداد برخيزد و لواى داعيه برافرازد » « 3 » .
و در روايت هشام بن سالم حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه : « اين امر واقع نشود تا آنكه هر صنف از اصناف مردم والى و حاكم شود و نگويد كه : اگر ما والى و حاكم مىشديم عدالت مىكرديم ، بعد از آن قائم عليه السّلام قيام كند با عدلوداد » « 4 » .
و در روايت زراره ، آن حضرت فرمود : سوگند مىخورم كه نداى آسمانى ، حق باشد و بطورى آيد كه هر طايفه آن را به زبان خود شنود ، و اين امر واقع نشود تا آنكه نه عشر خلايق از اعتقاد حق برگردند » « 5 » .
و در خبر ديگر فرمود : « صاحب اين امر قيام نكند تا آنكه دوازده نفر مرد به رياست و امارت اتّفاق كنند بر اين قول كه ما صاحب را ديدهايم و خلايق ايشان را تكذيب كنند » « 6 » .
و در روايت ابى سيّار ، آن حضرت فرمود كه : « پيش از قيام قائم عليه السّلام جنگ طايفهء قيس برپا شود » « 7 » .
و در روايت عبيد بن زراره فرمود كه : « سفيانى كجا خروج كند و حال آنكه هنوز خروج نكرده در صنعا آنكسى كه گوشهء چشم خود را برهم نمىگذارد » « 8 » .
هامش
( 1 ) . غيبت نعمانى ، ص 273 ، باب 14 ، ح 50 .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 243 .
( 3 ) . غيبت نعمانى ، ص 274 ، باب 14 ، ح 52 .
( 4 ) . همان ، ح 53 .
( 5 ) . همان ، ح 54 .
( 6 ) . همان ، ح 58 .
( 7 ) . همان ، ح 59 .
( 8 ) . همان ، ح 60 .