و در روايت ديگر أبى بصير از امام صادق عليه السّلام سؤال كرد از آيهء شريفهء
لِنُذِيقَهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا
« 1 » كه خزى در دنيا چيست ؟ آن حضرت فرمود : « يا ابا بصير ! كدام خزى و خوارى از اين بدتر است كه مردم در خانه و حجلهء خود با عيالشان نشسته باشند ناگاه چند نفر گريبان دريده به نزد آنها آيند گريان ، كه فلان شخص مسخ گرديد ؟ ! عرض كردم كه اين ، پيش از قيام قائم عليه السّلام خواهد شد يا بعد از آن ؟ فرمود كه : پيش از آن » « 2 » .
و در روايت يعقوب بن سراج ، آن حضرت فرمود : « فرج شيعه وقتى باشد كه بنى عباس اختلاف كنند ، و به سلطنت و اموالشان طمع شود ، و عربها جلوهها از سرير كنند ، و هر صاحب شاخ ، شاخ خود را به كار برد [ - و عرب لجام خود بگسلد و هر صاحب وسيلهء دفاعى ، وسيلهء دفاع خود را برافروزد ] و سفيانى و يمانى ظهور كنند ، و حسنى حركت نمايد . آنوقت صاحب اين امر از مدينه به مكه با ميراث رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برود ، و در آن ميراث شمشير و پيراهن و عمامه و لباس و چوبدست و زره و اسب اوست با اسباب و زينش » « 3 » .
و در روايت ديگر ابى بصير از حضرت صادق عليه السّلام [ روايت مىكند ] كه [ آن حضرت ] فرمود : « علامت خروج مهدى عليه السّلام كسوف آفتاب است در سيزدهم و چهاردهم رمضان » « 4 » .
و در روايت صالح بن سهل از آن حضرت در تفسير قوله تعالى :
سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ
« 5 » يعنى سؤال كرد سؤالكنندهاى از عذابى كه واقع مىشود ، فرمود : « آن عذاب آتشى است كه واقع مىشود در ثويّه - كه نام مكانى است - تا آنكه منتهى شود به كناسهء بنى اسد ، و تا آنكه بگذرد به قبيلهء ثقيف ، و [ هيچ جايگاه ستم بر آل محمّد عليهم السّلام را فرونمىگذارد مگر اينكه ] همگى را بسوزاند ، و اين قبل از خروج قائم عليه السّلام باشد » « 6 » .
و در روايت ابو خالد كابلى حضرت باقر عليه السّلام فرمود : « گويا مىبينم قومى را كه در سمت مشرق خروج كردهاند و حق را مطالبه مىكنند و به ايشان داده نمىشود ، بعد از آن بازهم مطالبه كنند و داده نشود . چون اين ببينند شمشيرها حمايل كنند . پس سلطنت به
هامش
( 1 ) . سوره فصلت ، آيه 16 : « . . . تا به آنها عذاب ذلّت و خذلان را در دنيا بچشانيم . . . » .
( 2 ) . غيبت نعمانى ، ص 269 ، باب 14 ، ح 41 .
( 3 ) . همان ، ص 270 ، باب 14 ، ح 42 .
( 4 ) . همان ، ص 272 ، باب 14 ، ح 47 .
( 5 ) . سورهء معارج ، آيه 1 .
( 6 ) . غيبت نعمانى ، ص 272 ، باب 14 ، ح 48 .