و نيز روايت مىكند از همان تفسير از " جابر جعفى " از حضرت باقر [ كه ] فرمود : « در جاى خود بنشين تا آنكه ببينى آن علامات را كه ذكر مىكنم . در سال طاق كه جفت نيست مانند يكم و بيست و پنجم ، ببينى منادى را كه در دمشق ندا كند ، و دهى از دهات آن زمين به زمين فرورود و قدرى از مسجد آنجا خراب شود ، و ببينى لشكر تركان را كه از دمشق بگذرند و روآورند تا آنكه در جزيره فرود آيند و در مكّه منزل كنند و در آن سال ، در هر بلاد عرب محاربه و اختلاف واقع مىگردد و اهل شام در اين وقت با سه بيرق باشند . بيرق " اصهب " و بيرق " ابقع " و بيرق " سفيانى " با طايفه " بنى ذنب الحمار " كه به قبيلهء مضر مشهورند ، مخالفت نمايند . و با سفيانى طايفه خالوهايش مىباشند از قبيله " كلب " . پس سفيانى با جمعيت خود بر طايفه " بنى ذنب الحمار " خروج كند و ايشان را بهطورى بكشد كه ديده نشده ، و مردى از طايفه " بنى ذنب الحمار " با جمعيت و استعداد از دمشق مىرسد و او را نيز با جمعيت بكشد ، و اينست مراد به آيهء شريفهء
فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ
« 1 » ؛ يعنى : واى بر كافران از حضور روز بزرگ ، كه مراد ، روز جنگ سفيانى باشد .
بعد از آن ، سفيانى خارج شود به سوى كوفه و او را غير از آل محمّد عليهم السّلام و شيعيان ايشان مقصودى نباشد . چون به كوفه رسد جمعى از شيعيان را بگيرد . بعضى را بكشد و برخى را به دار كشد و لشكرى از خراسان آيد و در كنار دجله منزل كند ، و مردى ضعيف از شيعيان با اتباع خود به محاربه با سفيانى درآيد و در ظهر كوفه با اتباعش كشته شود . پس سفيانى لشكرى به مدينه فرستد و مردى را در آنجا بكشد ، و مهدى عليه السّلام و " منصور " كه وزير آن حضرت است از مدينه بگريزند و ساير بزرگ و كوچك آل محمّد عليهم السّلام را بگيرد و نگذارد از ايشان كسى را مگر آنكه محبوس دارد .
پس لشكرى از مدينه براى گرفتن مهدى عليه السّلام و منصور بيرون كند و مهدى عليه السّلام از مدينه - مانند موسى بن عمران عليهم السّلام - ترسان و هراسان به سوى مكه گريزان رود و لشكر سفيانى تا ارض " بيدا " - و آن بيابانيست ما بين الحرمين - او را تعاقب كنند ، و چون در بيدا فرود آيند " بيدا " ايشان را فروبرد و از ايشان كسى را نگذارد مگر يك نفر را از براى اخبار از اين واقعه .
هامش
( 1 ) . سوره مريم ، آيه 37 .