شما اهل سرّ من شديد و پنهانشدهء مرا - يعنى امام غايب عليه السّلام را - تصديق نموديد . پس شما را مژده مىدهم به اينكه شما غلامان و كنيزان حقيقى من هستيد . طاعت خود را از شما قبول مىكنم و از تقصيرات شما مىگذرم و گناهان شما را مىآمرزم و به سبب شما بندگان خود را از باران سيراب مىكنم و بلاها را از ايشان دفع مىنمايم ، با آنكه اگر شما نبوديد عذاب خود را بر ايشان نازل مىكردم . جابر گويد : يابن رسول اللّه ، در آن زمان كدام عمل ، افضل اعمال است ؟ فرمود : نگه داشتن زبان و گوشهگيرى » « 1 » .
و به روايت " مفضّل " آن حضرت فرمود كه : « نزديكتر بودن بندگان [ به ] خداى تعالى و خشنود بودن خدا از ايشان در وقتى است كه حجّت خدا عليه السّلام ناياب شود و او بر ايشان ظاهر نگردد و مكان او را هم ندانند ، باوجود اين بدانند كه حجّت خدا عليه السّلام باطل نشده .
لهذا در هر صبح و شام انتظار او را كشند ، و شديدترين غضب خدا بر دشمنان او در آن وقت باشد كه حجّت خدا عليه السّلام را نيابند و او بر ايشان ظاهر نگردد و ايشان در خصوص آن حجّت عليه السّلام ، در شك شوند و آن شك باعث زيادتى غضب خدا بر ايشان شود ؛ و چون خداى تعالى مىداند [ كه ] دوستانش در خصوص آن حضرت در غيبت شك نمىنمايند آن جناب را غايب مىنمايد ؛ و اگر مىدانست كه در اين باب ، ايشان مانند دشمنان شك در خصوص آن جناب مىنمايند ، هرآينه حجّت عليه السّلام خود را يك لحظه غايب نمىنمود . پس اين فتنه واقع نمىشد مگر براى اشرار » « 2 » .
يعنى دلايل وجود آن بزرگوار بر اهل بصيرت واضح و ظاهر و آشكار است بهطورى كه بر طالبان حق مشتبه و مستور نمىماند و ظهور و غيبت او از براى ايشان تفاوتى در معرفت او ندارد . او را غايب مىنمايد تا آنكه به سبب غيبت او حق از باطل و دوست از دشمن جدا گردد ، نه آنكه اتمام حجّت تمام نشده و راه معرفت امام عليه السّلام در حال غيبت مسدود باشد و غيبت باعث اضلال شود . زيرا كه اين بر خدا جايز نباشد و تكليف ما لا يطاق لازم آيد .
و به روايت " زراره " آن حضرت فرمود كه : « قائم عليه السّلام را پيش از قيامش به امر امامت ، غيبتى باشد . عرض كردم : سبب آن غيبت چه مىباشد ؟ فرمود : مىترسد ، و اشاره به شكم
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، ج 1 ، ص 330 ، ح 15 .
( 2 ) . غيبت شيخ طوسى ، ص 457 ، ح 468 .