تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
اول تا آخر تلاوت نمود و به موضع اختلاف كه مىرسيد ، جبرئيل بيان مىكرد و امير المؤمنين عليه السّلام آن را در ورقى از پوست مىنوشت . پس بنابراين همه آيات ، قرائت امير المؤمنين عليه السّلام باشد نه غير او . گفتم : اى آقاى من ! بعضى از آيات را مىبينم كه بماقبل و مابعد مربوط نيست و فهم قاصرم به آن نمىرسد . سبب آن چيست ؟ فرمود : آرى ، چنين است كه مىگويى و سبب آن اين است كه وقتى كه سيّد بشر ، محمّد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله از دار فنا به دار بقا رحلت فرمود و آن دو صنم قريش - اول و دوم - غصب حق او كردند ، امير المؤمنين عليه السّلام قرآن را جمع كرده در ساروقى گذاشت و به مسجد برد و به ايشان فرمود كه : اين كتاب خداست . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مرا امر فرمود كه به شما بنمايم تا آن‌كه در نزد خدا [ و ] روز قيامت حجّت بر شما تمام شود . فرعون و نمرود اين امّت گفتند كه : ما را به آن حاجت نباشد . آن حضرت فرمود : غرض از اين اتمام حجّت بود و الّا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا از ردّ شما به اين سخن اخبار نمود . اين بگفت و آن را به منزل خود برگردانيد در حالتى كه مىگفت : « لا إله إلّا أنت وحدك لا شريك لك لا راد لما سبق في علمك و لا مانع لما اقتضته حكمتك لكن أنت الشاهد لي عليهم يوم العرض عليك » . پس در آن وقت ، " ابو بكر بن ابى قحافه " مسلمانان را خواست و گفت كه : هركس كه نزد او از قرآن ، آيه يا سوره‌اى باشد بياورد . پس " ابو عبيدة بن جراح " و " عثمان " و " سعد بن ابى وقاص " و " معاوية بن ابى سفيان " و " عبد الرّحمن بن عوف " و " طلحة بن عبد اللّه " و " ابو سعيد خدرى " و " حسان بن ثابت " و ساير مسلمانان ، هريك آيه يا سوره‌اى آوردند و اين قرآن را جمع كردند و آياتى را كه دلالت بر افعال قبيحهء ايشان داشت كه بعد از وفات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از ايشان صادر مىگرديد ، انداختند . از اين جهت باشد كه اين آيات مربوط به يكديگر نيست ، و آن قرآن كه امير المؤمنين عليه السّلام جمع نمود در نزد صاحب الامر عليه السّلام است و همهء احكام حتّى ارش خدش در آن باشد ، و امّا اين قرآن كه در ميان هست در صحت آن و آن‌كه كلام خداست شك و شبهه‌اى نيست . اين حديث كه نقل كردم بر اين نهج از صاحب الامر عليه السّلام صادر گرديده است .