تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
حسن حالت و زيادتى الفت ، باعث رفاقت و همراهى در مسافرت گرديده با او روانه به سوى مصر شدم تا آن‌كه وارد شهر قاهره كه اعظم بلاد مصر بود شديم و شيخ ما در مسجد " ازهر " منزل كرده به تدريس علوم مشغول گرديد و فضلاى مصر از ورودش مطلع شده از اطراف و اكناف به عزم زيارت و ديدن از او و اقتباس از فوايد علومش اجتماع كردند . نه ماه در قاهرهء مصر متوقف بود و من هم با كمال خوشحالى با ايشان بودم . اتفاقا قافله‌اى از شهر اندلس وارد شده با يك نفر از اهل قافله مكتوبى از پدر شيخ رسيد كه مرا مرضى عارض شده مىخواهم به‌زودى خود را به من برسانى كه ديدار به قيامت نيفتد . چون شيخ به آن نامه نگريست بسيار گريست و به حكم ضرورت حسب الامر پدر ، عازم جزيره اندلس گرديد و بعض شاگردها كه از جمله ايشان من بودم با ايشان عزم مرافقت نمودند و با تدارك لوازم سفر روانه گرديديم تا آن‌كه وارد اول قريه از قراى اندلس شديم . مرا تب عارض گرديد كه از حركت و مسافرت مانع شد . چون شيخ بدين واقعه اطلاع يافت نظر به شدّت انس و الفت ، از مفارقت من مهموم شده لكن لاعلاج خطيب ده را خواسته ده درم به او داده كه به مخارج من برساند و به من توجه نمايد و از من عهد آن گرفت كه بعد از صحّت از براى ملاقات ايشان كماكان به اندلس بروم . پس روانه شد و از آن مكان تا بلد ايشان از كنار دريا پنج روز مسافت بود و من بعد از ايشان تا سه روز از شدّت تب ، قادر به حركت نبودم تا آن‌كه در اواخر روز سوم ، تب از من زايل گرديده [ و ] مرض به صحّت مبدّل شد . به عزم تنزّه بيرون رفته در كوچه‌هاى آن قريه مىگشتم ، ناگاه جماعتى را ديدم كه از كوه‌هايى كه به كنار درياى مغرب‌زمين نزديك است به آنجا وارد شده پشم و روغن و متاع‌هاى ديگر خريده با خود برند . چون از احوال ايشان پرسيدم ، گفته شد كه : اين جماعت از سمتى مىآيند كه به سرزمين بربر نزديك است و آن هم در نزديكى جزيرهء رافضيان است . چون اين شنيدم مسرور گرديدم و جاذبه و شوق مسافرت به آن صوب دامن‌گيرم گرديد . گفتند كه از اينجا تا آن سرزمين بيست و پنج روز مسافت مىباشد كه از آن جمله ، مسافت دو روز راه ، آب و آبادانى ندارد [ و ] پس از آن ، دهات به يكديگر اتصال دارد . پس ، از آن جماعت ، حمارى از براى آن‌دو منزل بىآب و آبادانى به سه درم كرايه