فصل اول : در ذكر بلاد و اولاد آن بزرگوار عليه السّلام است و در آن چند روايت ذكر مىشود
روايت اولى : [ جزيره خضراء ]
علّامه مجلسى - عليه الرحمه - در كتاب بحار ذكر نموده كه : « رسالهاى يافتم مشهور به قصهء جزيرهء خضراء در بحر ابيض و دوست داشتم كه مطالب آن را در اين كتاب ذكر كنم ؛ زيرا مشتمل بود بر ذكر كسانىكه به خدمت آن حضرت رسيدهاند بهعلاوه اشتمال آن بر امور ديگر و ترجمه عبارات آن رساله بعد از خطبه اين است : بعد از حمد إله و درود بر حضرت رسالتپناه صلّى اللّه عليه و آله ، اين بندهء محتاج به عفو پروردگار - " فضل بن يحيى بن على طيّبى كوفى " - چنين گويد كه : شنيدم از " شيخ شمس الدين بن نجيح حلّى " و " شيخ جلال الدين عبد اللّه بن عوام حلّى " در نيمهء شعبان سال ششصد و نود و نهم هجرى در مشهد سيد الشهداء ، خامس آل عبا - عليه التحية و الثناء - حكايت عجيبى را كه " على بن فاضل مازندرانى " در بحر ابيض و جزيرهء خضراء مشاهده كرد و ايشان در " سرّ من رأى " از خود " على بن فاضل " استماع نمودهاند .
چون اين شنيدم مشتاق ملاقات " على بن فاضل " گرديدم كه آنرا از خود او بلاواسطه بشنوم . لهذا عازم " سرّ من رأى " شدم . در اين اثنا مذكور شد كه او در اوايل ماه شوال همين سال از " سرّ من رأى " به سمت حلّه متوجه شده كه آنجا به نجف رفته [ تا ] به عادت سابق خود در آنجا بماند .
چون اين شنيدم در حلّه منتظر ورود او شدم تا آنكه خبر ورود او را شنيده به طلب او رفته ، سوارى ديدم كه [ به ] خانهء " سيد حسن بن على موسوى مازندرانى " - كه در حلّه ساكن