تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
بود - وارد گرديده [ و ] چون او را سابق نديده بودم نشناختم لكن از قراين گمان او نمودم . پس در عقب او به خانه سيد مذكور روانه شده ؛ سيد را در باب خانه ، مسرور ملاقات كرده از ورود " على بن فاضل " اخبارم نمود . زياده از اندازه شاد شدم به‌طورى كه نتوانستم ملاقات او را تأخير نمايم . لهذا با سيد داخل خانه شده بر او سلام كرده دست او را بوسيدم ، پس متوجه من شده از سيد مذكور پرسش حالم كردند . سيد گفت : اين " فضل بن يحياى طيّبى " است از اصدقاء تو . چون اين بشنيد تواضع كرده از جاى خود برخواست و مرا در جاى خود نشانيد و در نشستن احترام كرده از برايم حريم قرار داد . بعد از آن از حال پدرم و برادرم " شيخ صلاح الدين " مكرر پرسيد ؛ زيرا ايشان را سابقا مىشناخت و با ايشان آشنايى داشت و من در آن اوقات در شهر " واسط " در خدمت " شيخ ابو اسحاق ابراهيم بن محمّد واسطى " تحصيل علوم مىنمودم و در نزد پدر و برادر نبودم . بعد از آن مشغول سخن گفتن شدم [ و ] او را در بسيارى از علوم مانند فقه و حديث و علوم عربيّت ماهر ديدم و در آن اثنا ، شرح آن حكايت را كه از " شيخ شمس الدين " و " شيخ جلال الدين " شنيده بودم از او پرسيدم . آن واقعه را از اول تا آخر در محضر " سيد حسن بن على موسوى " صاحب آن خانه و جمعى ديگر از علماى حلّه و اطراف و غيرهم كه به ديدن او آمده بودند نقل كرد و آن روز پانزدهم شوال سال ششصد و نود و نه هجرى بود ، و صورت آن حكايت كه از زبان او شنيدم بدون تغيير - مگر در ذكر بعض الفاظ در مقام تعبير من غير تفاوت للمعنى - اين است كه گفت : چند سالى در شهر دمشق در نزد " شيخ عبد الرحيم " حنفىمذهب - هداه اللّه - علم اصول و عربيّت مىخواندم و در نزد " شيخ زين الدين على مغربى اندلسى مالكى " كه در هريك از قرائت سبعه دانا و در بسيارى از علوم مانند صرف و نحو و منطق و معانى و بيان و فقه و اصول فقه و اصول كلام بصير و بينا بود ، علم قرائت مىخواندم . و اين شيخ به سبب حسن فطرت ، طبع نرمى داشت كه در باب مذهب ، عناد و لجاجت نمىنمود و هرگاه ذكر علماى شيعه مىشد به طريق ادب تكلم مىكرد و از ايشان به علماى اماميه تعبير مىنمود به‌خلاف ديگران كه به علماى رافضيه تعبير مىكردند . از اين جهت از ديگران بريده با او پيوستم و با او بودم و تحصيلات علوم مىنمودم تا آن‌كه او را عزم اقامت به دمشق مبدل به مسافرت به سوى مصر گرديد .