تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
به فرمودهء آن حضرت ، به وكالت " ابى جعفر ، محمّد بن عثمان " در حال حيات آن بزرگوار [ اعتقاد ] داشتند و بعد از وفات آن حضرت ، به " احمد بن هلال " گفتند : چرا تسليم وكالت " ابى جعفر محمّد بن عثمان " نمىكنى و حال آن‌كه امام واجب الاذعان نص بر وكالت و نيابت او فرمود ؟ جواب گفت كه : از آن حضرت نص بر وكالت او را نشنيده‌ام و الّا تسليم مىنمودم . چنان‌كه وكالت پدرش " عثمان بن سعيد " را اقرار دارم و اگر بدانم كه " ابو جعفر " وكيل صاحب الزمان عليه السّلام است ، اطاعتش مىكنم و جسارت روا ندارم . گفتند : اگر تو نشنيده باشى ، ديگران شنيده‌اند . جواب داد : شنيدن ديگران ايشان را حجّت باشد [ و ] مرا به كار نيايد و من در باب او توقف دارم . چون اين بديدند از او رميدند و بر او لعن كردند و تبرّى نمودند . پس توقيع رفيع به دست " حسين بن روح " مشتمل بر لعن جماعتى كه از جمله ايشان ، او بود بيرون آمد « 1 » .

[ ابو طاهر محمد بن على بن بلال ]

چهارم ايشان " ابو طاهر محمّد بن على بن بلال " بود . مجلسى رحمه اللّه در كتاب بحار مىگويد كه : قصه او با " ابى جعفر محمّد بن عثمان " مشهور [ گرديد ] و امتناع او از رد اموالى كه از امام عليه السّلام در نزد او بود به دعواى وكالت و بابيّت خود - تا آن‌كه توقيع رفيع بر لعن او از ناحيه مقدسه خارج شد و شيعه از او تبرّى جستند - در كتب اصحاب مسطور و از طريق ايشان ماثور است . " ابو غالب زرارى " حكايت كرده از " ابى الحسن ، محمّد بن محمد بن يحياى معاذى " كه او گفته : مردى از اصحاب ما خود را به " ابو طاهر بن بلال " بست ، بعد از آن‌كه از او جدا شده بود . ديگرباره از او مفارقت كرد . از او سبب پرسيديم . گفت كه : روزى من و برادرش ، " ابو طبيب " و " ابن خرز " و جمعى ديگر در نزد او نشسته بوديم . ناگاه غلامش داخل شد و گفت : " ابو جعفر عمرى " در باب ايستاده . حضار چون اين شنيدند ، مضطرب گرديدند و آمدن او را ناخوش داشتند . لكن لاعلاج اذن دخول دادند و " ابو جعفر " داخل شد و همگى
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 368 ؛ غيبت شيخ طوسى ، ص 399 .