تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
و بالجمله ، علماى ربانى ، نوّاب عام امام عصرند و حكم امر و نهى ايشان ، به موجب اين روايت و اجماع اصحاب - بلكه امّت - حكم امر و نهى امام عليه السّلام و رسول صلّى اللّه عليه و آله و خدا مىباشد و چنان‌كه مخالفت و ردّ بر ايشان به منزلهء شرك باشد ادعاى مقام ايشان بدون شايستگى و اهليّت [ نيز ] چنان است . پس كسانىكه مقام علم و اجتهاد ندارند و خود را در زىّ آنها درآورده‌اند و به اسباب دنيوى و مال و عشيره و آقازادگى ، متصدى امور شرعيه - از مرافعه‌جات و حكم و فتوى و تصرف در سهم امام عليه السّلام و اموال غائبين و صغار و ايتام و غير اينها - مىنمايند - چنان‌كه در عصر ما در جميع بلاد سنيان و اكثر بلاد شيعيان متعارف شده - جميع [ آنها ] در اين طايفه كه ادعاى مقام نواب خاص امام عليه السّلام نمودند داخل [ شده ] و مشمول اخبار و توقيعاتى كه بر لعن و ذم ايشان بيرون آمده ، مىباشند . و مانند آن كسانىاند كه غصب حقّ خود آن بزرگوار ، و آباء بزرگوارش را نمودند . بلكه در اين طايفه داخل باشند كسانىكه به زيور علم آراسته‌اند لكن شرايط عالم را كه صلاح و تقوى باشد از دست داده‌اند . چنان‌كه حضرت عسكرى عليه السّلام در حديث شريفى كه در كتاب " مشكاة النيرين " « 1 » حقير از تفسير آن بزرگوار نقل كرده‌ام ، [ اين مطلب را يادآور مىشوند ] . و شيخ استاد ، تالىتلو سلمان و مقداد ، " شيخ مرتضى انصارى " - طاب ثراه - در كتاب خود در مقام اثبات حجيّت ، خبر آحاد نقل كرده « 2 » . و در " احتجاج طبرسى " ، از تفسير آن بزرگوار روايت مىكند كه در تفسير آيهء شريفهء
وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ
« 3 » فرموده كه : مردى به حضرت صادق عليه السّلام عرض كرد كه : يابن رسول اللّه ، هرگاه اين قوم از يهود و نصارى ندانند كتابى را مگر به آنكه از علماى خود بشنوند و طريقى غير از اين نداشته باشند ، پس چگونه ايشان را مذمّت كند به تقليد علماى ايشان ؟ ! آيا عوام يهود نيستند مثل عوام ما كه تقليد علماى ما مىنمايند ؟ پس اگر از براى ايشان تقليد علماىشان جايز نباشد از براى عوام ما هم ، تقليد علماى ما جايز نباشد .
هامش
( 1 ) . كتاب مذكور يكى ديگر از تأليفات مرحوم مؤلف است . ( 2 ) . فرائد الاصول [ وسائل ] ، ص 85 - 87 . ( 3 ) . سوره بقره ، آيه 78 .