تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩

فصل ششم : در ذكر اشخاصى كه بر وجه دروغ ، مدعى سفارت و بابيت و وكالت شدند و رسوا گرديدند

و غرض از ذكر آن طايفه ، به‌علاوهء بصيرت اهل حق و يقين ، اثبات وجود آن بزرگوار است بر مخالفين . زيرا كه دعواى وكالت و نيابت ، هرچند بر وجه دروغ باشد ، از وجود موكّل و منوب عنه منفك نگردد ، و كيف كان اين گروه اكثر ايشان در غيبت صغرى بوده‌اند و بسيارى در غيبت كبرى . بلكه اين طايفه اختصاص به كسانىكه ادعاى بابيّت و نيابت خاصّه امام عليه السّلام مىنمايند ندارند ، و هركسى كه خود را در زىّ علماى ربانى كه نواب عام و قائم‌مقام آن بزرگوارند در زمان غيبت ؛ و در حقّ ايشان آن حضرت فرموده در مكاتبه " اسحاق بن يعقوب " به روايت شيخ طوسى در كتاب " غيبت " ، و " صدوق " در كتاب " كمال الدين " ، و طبرسى در كتاب " احتجاج " كه : « و امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة أحاديثنا فإنّهم حجّتي عليكم و أنا حجّة اللّه عليهم فإذا حكم بحكمنا و لم يقبل منه فإنّما به حكم اللّه استخف و علينا رد ، و الراد علينا راد على اللّه و هو على حد الشرك باللّه » ؛ يعنى : در وقايع امور خود رجوع به راويان اخبار ما نماييد . زيرا كه ايشان حجّت و نايب من باشند بر شما ، و من حجّت خدايم بر ايشان . پس هرگاه ايشان به حكم ما حكمى كنند بر شما ، و از ايشان قبول نكنيد ، پس بر حكم خدا استخفاف كرده‌ايد . و هركس بر ما رد كند ، بر خدا رد كرده و چنان باشد كه شرك به خدا آورده » « 1 » .
هامش
( 1 ) . غيبت شيخ طوسى ، ص 291 .