او گفت كه : در " سرّ من رأى " ، در مسجد مشهور به مسجد " زبيده " جوانى را ديدم كه خود مذكور كرد [ كه ] از بنى هاشم است از اولاد " موسى بن عيسى " و آن مرد در وقت مكالمهء با من ، كنيزى را آواز داد كه يا غزال ، يا آنكه يا زلال ، بيا . پس كنيزى پير درآمد . به او گفت :
حديث ميل و مولود را به اين آقاى خود نقل كن . گفت : آرى ! ما را كودكى بود . مريض شد .
بىبى من گفت : برو در خانه امام عسكرى عليه السّلام ، در خدمت حكيمه عرض كن كه : در نزد شما اگر چيزى باشد كه از براى اين كودك از آنچيز استشفا بشود ، عطا فرماييد . پس من به خدمت حكيمه رفته ، واقعه را عرض كردم . حكيمه به كسان خود گفت : بياريد آن ميل را كه به آن در چشم مولود ديشب سرمه كشيديم . آنرا آورده به من دادند و من نزد بىبى خود آوردم . بىبى من آن ميل را به چشم آن كودك مريض كشيد و خداوند آن كودك را از بركت آن ميل عافيت بخشيد و تا مدّتى آن ميل در خانه ما بود و با آن از براى مرضاى خود استشفا مىجستيم . تا آنكه بعد از زمانى آن ميل از خانهء ما مفقود گرديد » « 1 » .
مؤلف گويد كه : جملهء معجزات آن بزرگوار در اين فصل و در دو فصل سابق ، يكصد و بيست مىشود و سيد جليل " سيد هاشم بحرانى " - عليه الرحمه - يكصد و بيست و هفت [ معجزه را ] در كتاب " مدينة المعاجز " ذكر كرده كه بعض از آنها به سبب اختلاف روايات ، مكرر شده و بسيارى از آنها كه ذكر شد ، او ضبط نكرده ، و اين جمله مذكورات غير آن است كه در باب ولادت و غير آن ذكر شد و بعد از اين خواهد آمد ؛ انشاء اللّه . بلكه احصاء آنها در كتاب و دفتر نشود ، چنانكه بر متتبع باخبر ، مستور نماند و چگونه و حال آنكه وجود مقدّس آن بزرگوار در هر عصرى از اعصار ، مصدر بروز معجزات بىحد و شمار است با وجود آنكه خود در پردهء حجاب و استتار است ؛ پس چگونه بايد [ باشد ] آنوقت كه خود را بنمايد و ظهور فرمايد ؟ عجّل اللّه فرجه و سهل مخرجه بحقه و به حق آبائه الطاهرين ، صلوات اللّه و سلامه عليه و عليهم اجمعين .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 342 و 343 ، ح 70 ؛ كمال الدين ، ج 2 ، ص 517 و 581 ، ح 46 .