تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
چون آن قوم از بلد خارج شدند ، غلام خوشرويى را كه خادم مىنمود ، ملاقات نمودند كه بر ايشان آواز داد كه : يا فلان و يا فلان ، - و همچنين تا آخر ايشان و پدر ايشان را نام برد - و گفت : اجابت نماييد مولاى خود را . آن قوم گفتند : تويى مولاى ما ؟ گفت : معاذ اللّه ! من بندهء او هستم . به نزد او آييد . آن جماعت گويند : پس با او روانه شديم تا آنكه وارد خانهء عسكرى عليه السّلام گرديديم . ناگاه حضرت قائم عليه السّلام - مولاى خود فرزند مولاى خود - را ديديم كه بر كرسى مانند فلقهء قمر [ - پارهء ماه ] نشسته و جامه‌اى سبز پوشيده . پس بر او سلام كرديم و جواب از او شنيديم . پس فرمود : جملهء مال فلان باشد و فلان و فلان مال با خود دارد . پس جميع اموال را وصف نمود و جميع ثياب و حيوانات سوارى و حالات ما را بفرمود . چون آن بديديم ، سجده شكر نموديم و پيش روى آن حضرت را بوسيديم و مسائل خود را پرسيديم و جواب شنيديم و اموال را نقل به سوى او نموديم . پس از آن امر فرمود كه : ديگر به سامره مالى [ را ] نقل نكنيم ، و در بغداد مردى معيّن فرمود كه اموال به او رد شود و توقيعات به دست او بيرون آيد . پس ، از خدمت آن حضرت متفرق شديم و [ آن حضرت ] به " ابو العباس محمّد بن جعفر حميرى " كفن و كافور دادند و فرمودند كه : خدا اجر تو را در نفس خودت بزرگ كند . چون " ابو العباس " به گردنهء همدان رسيد ، تب كرد و وفات نمود و ما بعد از آن ، اموال را به بغداد حمل كرده ، به وكلا مىرسانيديم و توقيع دريافت مىكرديم » « 1 » .

بيست و ششم از ايشان ، " ابو محمّد حسن بن وجنا " مىباشد

، كه " بحرانى " از كتاب " الثاقب فى المناقب " از او روايت كرده كه گفت : « در حجّهء پنجاه و چهارم خود ، در زير ميزاب بعد از نماز عتمه « 2 » در سجده بودم و دعا و تضرع مىنمودم كه ناگاه كسى مرا حركت داد و گفت : يا " حسن بن وجنا " ! برخيز ! چون سر برداشتم ، ديدم جاريه‌اى زرد و لاغر ، به سن چهل يا زياده بود .
هامش
( 1 ) . الثاقب فى المناقب ، ص 608 - 611 ، ح ش 555 . ( 2 ) . در الثاقب فى المناقب [ عمره ] دارد . عتمة : سه يك اول از شب ، بعد از غيبت شفق ؛ و گفته شده است وقت نماز عشاء ( اقرب الموارد و منتهى الادب ) .