تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
غانم گويد : چون اين بشنيدم گفتم : اللّه اكبر . اين همان است كه من مىخواهم . پس به نزد " داود بن عباس " آمدم . گفتم : ايّها الامير ! آن‌كس را كه مىخواستم يافتم و اشهد ان لا إله الّا اللّه و انّ محمّدا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله . پس " داود " به من احسان و اكرام نمود و متوجّه حسين شده گفت : مراقب حال او شو . پس من با حسين رفته با او انس گرفتم و مسائل دين خود را از او آموختم و مرا در باب نماز و روزه و ساير فرايض دانا گردانيد تا آن‌كه روزى به او گفتم كه : ما در كتب خود ديده‌ايم كه اين محمّد صلّى اللّه عليه و آله خاتم پيغمبران باشد و بعد از او ديگر پيغمبرى نيست و اين‌كه امر بعد از او با وصى او و وارث و خليفهء او بعد از او باشد . پس از آن با وصى بعد از وصى ، و زايل نگردد كه باقى باشد اين امر در اعقاب او ، تا آن‌كه دنيا منقضى گردد . پس بگو وصىّ وصىّ محمّد صلّى اللّه عليه و آله كه باشد ؟ گفت : حسن عليه السّلام باشد و بعد از او حسين عليه السّلام باشد . بعد از او پسران او . بعد از آن ذكر نمود ايشان را تا آن‌كه منتهى گرديد به صاحب الزمان عليه السّلام . بعد از آن خبر داد مرا از آنچه واقع گرديده . پس از براى من همّى نماند مگر آن‌كه در طلب ناحيه برآيم . بعد از آن " غانم " به شهر قم آمده در سال دويست و شصت و چهار ، و با اهل قم و طايفهء اماميّه بود تا آن‌كه با بعض ايشان روانه به سوى بغداد شد ، و با او رفيقى بود از اهل سند كه با او در اوّل امر هم‌مذهب بود . راوى گويد كه : " غانم " گفت كه : بعض اخلاق آن رفيق مرا ناپسند افتاد . لهذا از او مفارقت نمودم و بيرون رفتم تا داخل سرّ من رأى شدم و از آنجا رفتم به سوى عباسيّه ؛ يعنى مسجد بنى عباسيّه كه حالا مخروبه و معروف به خلفاء مىباشد كه در سابق دار الحكومة بوده و در آنجا آمادهء نماز شدم و نماز گذارده متفكّر ماندم در آن باب كه قصد داشتم [ و ] در مقام طلب آن بودم . ناگاه ديدم كسى نزد من آمده گفت : تويى فلان و مرا به آن نام كه در هند داشتم بخواند . گفتم : آرى ! گفت : مولاى خود را اجابت كن . پس چون اين بشنيدم با او روانه شدم . پس او در ميان كوچه‌ها مىرفت و من او را دنبال مىكردم تا آن‌كه وارد خانه و بستانى شد . پس داخل شده مولاى خود را ديدم نشسته و به سوى من توجّه كرده فرمود به زبان هندى كه : مرحبا يا فلان ، چگونه است حال تو و چگونه گذاشتى فلان و فلان و فلان را و تمام