تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
كه اين نوع دعا كردى ؟ پس آن سائل تكّه طلايى درّدانه‌دارى به ما نمود كه آن را وزن كرديم ، بيست مثقال بود . چون اين بديديم به رفيق خود گفتم كه : مولاى ما نزد ما بود و او را نشناختيم . بعد از آن به طلب او رفتيم و تمام موقف را گرديديم و او را نديديم . از كسانىكه در اطراف او بودند - از اهل مكّه و مدينه - از او سؤال كرديم . گفتند : جوانى است علوى و در هرسال پياده به حج مىآيد » « 1 » .

دهم : از ايشان " غانم هندى " است

كه بحرانى از شيخ مذكور به سند خود از " محمّد بن محمّد عامرى " روايت كرده كه : « ابو سعيد غانم هندى گفت كه : من در شهرى بودم از شهرهاى هند كه معروف به " كشمير " است و اصحابى داشتم كه چهل نفر بودند و بر كرسىهايى كه در طرف راست ملك گذاشته بودند مىنشستند ، و همهء ايشان كتب اربعه را - كه تورات و انجيل و زبور و صحف ابراهيم مىباشد - قرائت مىنمودند و در ميان مردم حكم مىكرديم و مسائل دين ، تعليم ايشان مىنموديم و به امر حلال و حرام فتوى مىداديم و ملك و رعيت به ما رجوع مىنمودند . پس يك روز در باب سيّد انبياء ، رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مذاكره اتفاق افتاد و گفتيم : اين پيغمبرى كه ذكر او در كتابها شده ، امر او بر ما مخفى باشد و بر ما واجب است كه فحص [ - جستجو ] از او كنيم و طلب آثار او نماييم و رأى تمام ايشان بر اين قرار گرفت كه من ، از براى فحص و طلب ، خارج شوم و سياحت كنم . پس من بيرون آمدم با مال بسيار و دوازده ماه سير نمودم تا آن‌كه نزد شهر كابل شدم و به طايفه [ اى ] از تركمان در اثناى راه برخورده مال مرا گرفتند و جراحات شديده بر من وارد آوردند و من در كابل وارد شده ، ملك كابل از حال من مطّلع شده مرا روانه بلخ كرد كه والى آن در آن زمان ، " داود بن عباس بن ابى الاسود " بود . پس خبر من به او رسيد كه : من از ولايت هند به طلب دين بيرون آمده‌ام و در اين باب با فقهاء و اصحاب كلام مناظره كرده‌ام و زبان فارسيان آموخته‌ام . كسى را فرستاد و مرا در مجلس خود احضار كرد و فقها را حاضر ساخته با من مناظره نمودند و من ايشان را خبر
هامش
( 1 ) . مدينة المعاجز ، ج 5 ، ص 182 و 183 ؛ كافى ، ج 1 ، ص 332 .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 249 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان