تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
ظاهر اظهار دوستى و صداقت مىنمود ، داخل گرديد . قاسم چون او را بديد گفت : اين مكتوب را بر او بخوانيد كه من دوست دارم او هدايت يابد . حضار گفتند كه : با اين مرد ، جماعت شيعه طاقت مناظره ندارند ، چگونه عبد اللّه از عهدهء او برآيد ؟ قاسم مكتوب را بيرون آورده ، به عبد الرحمن داد كه اين را بخوان . عبد الرحمن گرفته ، شروع به خواندن نمود تا آن‌كه به موضع اخبار از مرگ قاسم رسيد . چون اين بديد ، متوجه قاسم گرديد و گفت : يا ابا محمّد ، از خدا بترس . تو مردى فاضل در دين خود باشى و خدا مىفرمايد :
وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ
« 1 » يعنى : كسى نمىداند كه فردا چه‌كار خواهد كرد و نمىداند كه در كدام زمين خواهد مرد ، و باز فرمود :
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً
« 2 » يعنى : خدا غيب را مىداند و بر غيب خود ، ديگرى را مطلع نگرداند . قاسم گفت : آيه را تمام بخوان . در آخر آن ، بعد از اين كلام مىفرمايد :
إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ
« 3 » يعنى : خدا بر غيب خود مطلع نگرداند احدى را ، مگر كسى را كه از او خوشنود [ و ] از رسل باشد و مولاى من آن‌كس باشد ، و اگر اين سخن باور نكنى ، امروز را تاريخ كن تا صدق اين مقال بر تو ظاهر و آشكار گردد . پس اگر من قبل از آن‌روز يا بعد از آن‌روز مردم ، بدان‌كه بر باطل بوده‌ام و اگر در همان روز مردم ، پس تو در نفس خود تأمل كن و آخرت خود را ببين . عبد الرحمن چون اين بشنيد ، آن روز را تاريخ كرد و اهل مجلس متفرق گرديدند . تا آنكه قاسم را روز هفتم تب عارض شد و ناخوشى او روزبه‌روز شديد گرديد ، تا آنكه روزى به بالين او نشسته بوديم . ناگاه از چشم او آبى كه شبيه به آب گوشت بود ، جارى گرديد و چشم او گشوده شد . به‌طورى كه چشم خود را گشوده پسر خود را ديده و گفت : يا حسين ! به نزد من بيا و يا فلان بيا ، و ما به چشم او نظر مىكرديم و حدقه‌هاى او را صحيح و بىعيب ديديم و اين خبر در ميان مردم شيوع يافت و جماعت بسيار از اهل سنّت آمده ، او
هامش
( 1 ) . سوره لقمان ، آيه 34 . ( 2 ) . سوره جنّ ، آيه 26 . ( 3 ) . همان ، آيه 27 .