به اين مضمون كه : اى احمد بن الحسن ! آن هزار دينار كه از مال ما از بابت قيمت اسب و شمشير در نزد تو مىباشد ، تسليم اسدى كن .
چون آن بديدم ، به سجده افتادم . به شكر اين نعمت كه خداوند بر من منّت گذاشته به مولاى خود حضرت خليفة اللّه هدايت فرمود . زيرا بر اين امر ، غير از خدا و من كسى ديگر اطلاع نداشت . پس سه هزار دينار ديگر ، به شكرانه اين نعمت افزوده ، تسليم او نمودم » « 1 » .
مؤلف گويد : اين روايت مشتمل بر ذكر سه معجزه باشد كه يكى به دست عمر جارى شده ، و ديگرى به دست آن وكيل كه در " سرّ من راى " بود ، و سوم به دست اسدى .
معجزهء دوازدهم : [ خبر از زمان وفات محمد بن على سمرى و ارسال كفن براى او ]
در همان كتاب از " محمّد بن يعقوب " روايت كرده كه : « محمّد بن على سمرى به حضرت حجّت عليه السّلام عريضهاى نوشت و خواهش كفن نمود . كه [ بدينوسيله ] ظاهر شود وفات او در چه وقت مىشود . جواب بيرون آمد كه تو در سال هشتاد و يك به آن محتاج شوى ، و كفن پيش از مردن او به يك ماه رسيد و در همان وقت كه فرموده بود ، وفات نمود » « 2 » .
و از " على بن محمّد سمرى " روايت كرده كه « به آن حضرت نوشته [ و ] از انواع علوم او سؤال كردم . جواب بيرون آمد كه « علمنا ثلاثة ماض و غابر و حادث . امّا الماضي فمفسر ، و أما الغابر فموقوف ، و امّا الحادث فقذف في القلوب و نقر في الأسماع و هو افضل علمنا و لا نبي بعد نبينا صلّى اللّه عليه و آله » يعنى : علوم ما سه قسم مىباشد ؛ گذشته و آينده و تازه . امّا گذشته ، پس آن باشد كه تفسير شده و امّا آينده ، پس موقوف باشد و امّا تازه ، پس آن باشد كه در دلهاى ما واقع مىشود و در گوشهاى ما داخل مىگردد ، و اين قسم افضل از آن دو قسم ديگر باشد و پيغمبرى بعد از پيغمبر ما صلّى اللّه عليه و آله نخواهد بود » « 3 » .
مؤلف گويد كه : مراد از اين كلمات - از قرارى كه از اخبار ديگر مستفاد مىشود - اين است كه يك قسم از علم ما ، آن است كه از تفسير كتاب خدا و سنّت دانستهايم و قسم دوم آن است كه فعلا حاصل نشده ، لكن اسبابى به ما از خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله رسيده . مانند كتاب جفر
هامش
( 1 ) . مدينة المعاجز ، ج 5 ، ص 197 - 200 .
( 2 ) . همان ، ص 200 .
( 3 ) . همان .