تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح معالم الأصول ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
إذا عرفت هذا فقد ظهر لك ضعف الحجّتين والتّحقيق ان يقال لا ريب في وضع هذه الالفاظ للمعاني اللغويّة وكونها حقايق فيها لغة ولم يعلم من حال الشارع الّا انّه استعملها في المعاني المذكورة امّا كون ذلك الاستعمال بطريق النقل وانه غلب في زمانه واشتهر حتى أفاد بغير قرينة فليس بمعلوم لجواز الاستناد في فهم المراد منها إلى القرائن الحاليّة أو المقاليّة فلا يبقى لنا وثوق بالإفادة مطلقا وبدون ذلك لا يثبت المطلوب فالتّرجيح لمذهب النّافين وان كان المنقول من دليلهم مشاركا في الضّعف لدليل المثبتين أصل
شرح
وحال آنكه شارع كردانيده است اين ألفاظ را حقايق شرعيّة در حالتي كه مجازات لغويّه‌اند ومعنى لغوى يعنى استعمال اين ألفاظ در اين معاني شرعيّة باعتبار آنكه اين معاني شرعيّة مناسبتى دارند با معاني لغويّة مجازات لغويّه‌اند واين معاني از قبيل ساير معاني مجازيّة حادثه‌اند پس عربى خواهند بود زيراكه مجازات حادثة ألفاظ عربيّه‌اند اكرچه واضع لغت عرب تصريح بخصوص هريك از انها ننموده باشد زيراكه استقراء وتتبّع كلام عرب دلالت مىكند بر اينكه ايشان نوع اين مجازات را تجويز نموده‌اند وبر تقدير تنزّل درين مقام وتسليم اينكه لازم مىآيد كه اين ألفاظ غير عربيّة باشند منع مىكنيم بطلان تالي را وقبول نداريم كه قران جميع أو عربى باشد وضمير در أنزلناه راجع مىشود بر سورة كه انّا أنزلناه در ان سورة واقع است نه بقران وبتحقيق كه قران را بر سورة وآية نيز اطلاق مىكنند چنانچه بر جميع قران اطلاق مىكنند پس حمل قران بر ضمير منافاة ندارد با رجوع أو بسورة اكر كسى اعتراض نمايد كه چكونه صحيح است اطلاق قران بر سورة وحال آنكه صادق مىآيد بر هر سورهء وآيهء اينكه بعضي از قرآن است وبعضي از چيزى اسم ان چيز بر أو صادق نمىآيد [ چون عشرة كه بر نصف خود مثلا صادق نمىآيد ] جواب مىكوييم كه عدم جواز صدق اسم كل بر جزء در اسميت كه كل با جز ودر مفهوم ان اسم شريك نبوده باشند چون عشره كه اسمست از براي ده عدد مخصوص پس بر بعضي از عشرة صادق نمىآيد بخلاف مثل لفظ ملكه أو اسمست از براي جسم بسيط بارد رطب بحسب طبيعت پس صادق مىآيد بر كل آبها وبر هر بعضي از انها كه فرض كنيم پس مىكويند كه اين بحر ماء است واز لفظ ماء اراده مىكنند مفهوم كلى را ومىكويند كه بعضي از ماء است واراده مىنمايند أزين ماء مجموع آبهائى كه أو يكى از جزئيات ان مفهوم كلى است وقران أزين قبيل است چه أو موضوعست از براي لفظي كه مجتمع از چند كلمة باشد خواه مجتمع از سور باشد يا مجتمع از آيات يا مجتمع از كلمات پس صادق مىآيد بر سورة اينكه قران است باعتبار اينكه مجتمع از آيات است وصادق مىآيد بر أو بعضي اينكه بعضي از قران است باعتبار اينكه مراد از قران مجتمع از سور است با اينكه مىكوييم كه قران موضوع شده بحسب اشتراك لفظي از براي سورة به وضعي واز براي مجموع از آيات وسور بحسب وضعي