كبيرست و جليلست و عظيمست * نگنجد در جهان ، اللّه اكبر
لطيفست و ندارد مثل و مانند * نه پيدا نه نهان ، اللّه اكبر
بمان اين هستى عاريّتى را * مگر يا بى نشان ، اللّه اكبر
ز گفت و گوى فيض اسرار پنهان * نمىگردد عيان ، اللّه اكبر
ز ديدن يا رسيدن بر توان خورد * نيايد در بيان ، اللّه اكبر
كه ديده است ؟
چنين رخسار زيبايى كه ديده است * چنين قد دلآرائى كه ديده است
چنين زلف دلاويز و كمندى * فتاده بر سر پائى كه ديده است
كمانى را كه تيرانداز باشد * نگاه چشم شهلائى كه ديده است
چنين چشمى كه خلقى بىخود و مست * فكنده هر يكى جائى كه ديده است
به دشنامى برد چندين دل از كار * چنين لعل شكرخائى كه ديده است
لبش مرجان دهان پر دُرّ و گوهر * به غايت تنگ دريائى كه ديده است
قيامت مىشود چون مىخرامد * چنين رفتار و بالائى كه ديده است
دو عالم مىشود روشن ز رويش * چنين رفتار و بالائى كه ديده است
به غير از فيض در پروانهء دل * چنين آشوب و غوغايى كه ديده است
خوشا آنان
خوشا آنان كه ترك كام كردند * به كام عار ننگ از نام كردند
به خلوت انس با جانان گرفتند * به عزلت خوى را گمنام كردند
به شوق طاعت و ذوق عبادت * شراب معرفت در جام كردند
ز بهر صيد معنى دانهء ذكر * فكندند و ز فكرش دام كردند