تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شوق مهدى ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
در چهرهء مه‌رويان ، انوار تو مىبينم * در لعل گهرباران ، گفتار تو مىبينم
در مسجد و ميخانه ، جوياى تو مىباشم * در كعبه و بتخانه ، انوار تو مىبينم
هر جا كه روم نالم ، چون بلبل شوريده * سرتاسر عالم را ، گلزار تو مىبينم
خون در جگر لاله ، از داغ تو مىبينم * چشم خوش نرگس را ، بيمار تو مىبينم
پروانه به گرد شمع ، جوياى جمال تو * بلبل به گلستانها ، هم زار تو مىبينم
نيز راز و نياز با خدا و توبه و انابت به درگاه مقدس او :
اگر بديم و گر نيك ، خاكسار توايم * فتاده بر ره تو ، خاك رهگذار توايم
بلندى سر ما خاكسارى در تست * به نزد خلق عزيزيم از آنكه خوار توايم
توئى قرار دل ما اگر قرارى هست * وگر قرار نداريم بىقرار توايم
به سوى تست بهر سو كه مىكنيم سفر * بهر ديار كه باشيم در ديار توايم
به هرچه در دل ما بگذرد تو آگاهى * اگر ز خلق نهانيم آشكار توايم
ز كرده‌هاى بد خويشتن بسى خجلم * بپوش پردهء عفوى كه شرمسار توايم
اگرچه نامه سياهيم از اطاعت تو * چو فيض دشمن ديويم و دوستدار توايم
به گوش هوش شنيدم كه هاتفى مىگفت * غمگين مباش كه ما يار غمگسار توايم
اى برون از سراى كون و مكان * برتر از هرچه مىدهند نشان
هم زبان از ثناى تو قاصر * هم خرد در سپاس تو حيران
اى منزه ز شبه و مثل و نظير * وى مقدس ز نعت و وصف و بيان
كوته از دامن تو دست قياس * قاصر از ساحت تو پاى گمان
آفرينندهء سپهر برين * گسترانيدهء زمين و زمان
برسانم به اوج عِلّيّين * در عروج مراتب امكان
عفو كن يك به يك بدىها را * بر خطاها بكش خط غفران