تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شوق مهدى ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
تا دفع آن بلا و مصيبت شود ز تو * از بهر قرب و منزلت آل مصطفا
عهدى گرفت ز آدم و حوا به مهرشان * با انقياد جاه و مقامات ارتضا
عهدى گرفت ز آدم و تأكيد آن نمود * تا بر علوّ رتبهء ايشان دهد رضا

آدم فريب ابليس نخورد

ابليس ديد كآدم خاكى بزرگ شد * از حق نيافت منزلت و جاه و اجتبا
پيچيد همچو مار و شد اندر دهان مار * مارش كشيد تا به جنان از ره خفا
آمد به پيش آدم و گفت از ره فريب * اى آنكه سجده كرد تو را اهل اصطفا
زان نهى كرده‌اند شما را از اين درخت * تا علم غيب حق نشود كشف بر شما
يا آنكه در جهان بنمانيد جاودان * باشيد در بلاى بلا معرض فنا
تأكيد حرف خويش به ايمان نمود و گفت * واللّه ناصح توام و حق بدين گوا
آدم بدين گمان كه نصيحت گرست مار * غافل از اين كه ديو در اين مار كرده جا
گفتا كه مار ! بازى ابليس خورده‌اى ؟ * كى بر خداى پاك خيانت بود روا
آخر به نام او تو قسم ياد مىكنى * تعظيم چون كنيش چو خائن بود خدا
من هم به غير اذن تناول چسان كنم * كى بىرضاى او شود اين حاجتم روا

نزديك شدن حوا به درخت ممنوع

مأيوس شد ز آدم و شد سوى زوجه‌اش * هم در دهان حيّه و هم از ره دغا
گفتا حلال گشت درختى كه بُد حرام * از حسن طاعتى كه نموديد با خدا
خواهى كه بر تو كشف شود سرّ اين سخن * رو نزد آن درخت بخور زان بيازما
خيل فرشته هست نگهبان اين درخت * از بهر منع در كف ايشان حراب‌ها
آن را كه آن درخت حلال است ره دهد * آن را كه شد حرام زنندش به حرب‌ها
گر تو بدان درخت روى تا برى برى * منعت اگر كنند بدان كان نشد روا
شوق مهدى ( فارسى ) — صفحة 164 | الفيض الكاشاني / على دوانى