تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شوق مهدى ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
مست شراب شوقت ، اين نغمه مىسرايد : * هات الصبوح حيّوا ، يا ايها السكارا
ده روزه مهر گردون ، افسانه است و افسون * يك لحظه خدمت تو ، بهتر ز ملك دارا
آنكو شناخت قدرت ، هرگز نگشت محتاج * اين كيمياى مهرت ، سلطان كند گدا را
آئينه سكندر ، كى چون دل تو باشد * با آفتاب تابان ، نسبت كجا سها را
در كوى حضرت تو ، فيض ار گذر ندارد * در بارگاه شاهان ، ره نيست هر گدا را
« 1 »

[ غزل 9 ]

كجا رسم من مسكين بدان جناب كجا * وصال بحر « 2 » كجا گمره تراب كجا
در انتظار قدومت بجا نرسيد دلم ( كذا ) * كجاست وعده و صلى از آن جناب كجا
گهى قرار دهم آن كه بينمت در خواب * قرار چيست ، صبورى كدام و خواب كجا
بمان بمان دو سه روزى مگر به كام رسى * كجا همى روى اى جان بدين شتاب كجا
بيا بيا كه كتاب خداست بى تو غريب * كجاست دانش بىدانشان ، كتاب كجا
چه نسبت است به علم تو دانش كس را * چراغ مژده كجا ، قرص آفتاب كجا
ز علم خويش چراغى فرست تا بينم * ره خطاست كدام و ره صواب كجا
چو كحل ديدهء ما خاك آستان شماست * كجا رويم بفرما از اين جناب كجا
به هرزه از پى او هر طرف چو پوئى فيض * صلاح كار كجا و من خراب كجا
« 3 »

[ غزل 10 ]

مژدهء وصل آن رفيع جناب * آمد از نزد حق به نص كتاب
مىوزد از درش نسيم بهشت * بوى رحمان از اين نفس درياب
اينك اينك رسيد وقت لقا * السرور ، السرور ، يا احباب
هاتف غيبم اين پيام آورد * كابشروا بالقدوم يا اصحاب
قد دنا محضرى بحضرتكم * هين برون آمديم از جلباب
وقت آن شد كه وصل ما گردد * مرهم زخم سينه‌هاى كباب
هامش
( 1 ) - نسخه ن : 32 بيت يعنى دو صفحه را فاقد است . ( 2 ) - در نسخه : بهر است . ( 3 ) - اين غزل در نسخه ن نيست .