توضيح مطلب :
چنانكه در بحث مقدّمه واجب در اوامر گذشت ، دربارهء واجب مشروط دو مسلك بود :
اول مسلك مشهور : مطابق اين مسلك ، شرط به هيئت برمىگردد ، و لذا وجوب ، استقبالى و منوط به حصول شرط است ، به اين معنا كه قبل از حصول شرط ، وجوبى هم نيست . در واجب موقّت نيز بر اين مسلك ، وقت به هيئت برمىگردد ، مثل اينكه با دلوك شمس ، وجوب صلاة نيز مىآيد و قبل از آن ، وجوبى در بين نمىباشد .
دوم - مسلك صاحب فصول : مطابق اين مسلك ، شرط به مادّه برمىگردد ، به اين معنا كه وجوب ، حالى است و فقط واجب ، استقبالى مىباشد .
مثلا در « إن جاءك زيد فأكرمه » ، مجىء زيد ، شرط وجوب اكرام نمىباشد ( زيرا وجوب همين حالا هست ، هرچند مجىء نباشد ) بلكه شرط خود اكرام است ، يعنى براى آنكه اكرام تحقّق پيدا كند ، بايد مجىء زيد محقّق شود . چنانكه وجوب حجّ نسبت به موسم ، براى كسى كه متمكّن است ، فعلى است ، و فقط واجب ، استقبالى مىباشد .
يعنى وقتى شخص ، متمكّن مىشود ، همين حالا حجّ بر او واجب مىشود و لذا تهيّه مقدّمات براى اين شخص لازم است ، هرچند زمان واجب و انجام مناسك ، در آينده ( موسم ) باشد .
در واجب موقّت نيز بر اين مبنا ، وقت به مادّه برمىگردد ، و لذا وجوب ، فعلى و واجب ، استقبالى خواهد بود .
نتيجه : بر مبناى دوم ، و التزام به اينكه واجب مشروط و موقّت ، همان واجب مطلق معلّق است ، اشكال استحقاق عقاب حل مىشود ، زيرا بر اين مبنا ، قبل از حصول شرط و حلول وقت ، وجوب و تكليف فعلى وجود دارد كه تعلّم آن لازم است ، و لذا اگر كسى تعلّم و تفحّص را ترك كند و به مخالفت تكليف بيفتد ، مستحق عقاب خواهد بود ، زيرا اين شخص ، با تكليف فعلى منجّز مخالفت كرده است .
شرح كفاية الأصول — صفحة 265
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٢٦٥