2 ) خوبى به معناى سازگارى با طبع آدمى و بدى به معناى ناسازگارى - مثل آنكه مىگوئيم : آن گل زيبا خوب است ، فلان صداى رسا خوب است ، و يا آن منظرهء وحشتناك بد است ، و يا آن بوى متعفّن بد است ، كه در اينگونه موارد خوبى و بدى در رابطه با سازگارى و ناسازگارى طبع آدمى با عناصر نامبرده اطلاق مىگردد .
حسن و قبح به اين دو معنا مورد اتّفاق است ، و هيچگونه نزاعى در آن نيست ، و همه اعمّ از اشاعره ، معتزله و اماميّه آن را پذيرفتهاند . زيرا پرواضح است كه اگر مىگوييم : بوى گل رز خوب است و يا علم خوب است ، چيزى نيست كه محتاج به بيان شارع باشد . پس اختلاف و نزاع در خوبى و بدى به معناى سوّم است كه ذيلا اشاره مىگردد .
3 ) خوبى و بدى ، از صفات افعال اختيارى آدميان باشد - مثل آنكه مىگوييم : عدالت خوب است و ستمگرى بد است ، احسان و ايثار و فداكارى خوب ، و نقض عهد و پيمانشكنى بد است . خوبى و بدى در اينجا به معناى آن است كه خوب عملى است كه خردمندان ، از آن جهت كه صاحب خردند ، كنندهء آن را تحسين كنند ؛ و بد آن است كه صاحبان خرد ، از آن جهت كه خردمندند ، كنندهء آن را تقبيح نمايند . و به تعبير ديگر ، خوب آن است كه فاعل آن نزد خردمندان مستحقّ ستايش بوده ، و بد آن است كه كنندهء آن نزد عقلا مستحقّ سرزنش و نكوهش باشد ؛ اين قسم از خوبيها و بديها است كه مورد نزاع اشاعره و عدليّه مىباشد . اشاعره نظرشان اين است كه در هيچ موردى عقل نمىتواند فاعل عملى را بدون ارشاد شرع ، مستحقّ مدح يا ذمّ بداند ، ولى عدليّه معتقدند كه عقلا از آن جهت كه عاقل هستند
مباحثى از اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: مصطفى محقق داماد
ص١٣٢