تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
اخلال به غرض نكرده است ، زيرا قدر متيقّن در مقام تخاطب ، مانند قرينه است . دوم - متكلّم در صدد بيان اين است كه تمام مرادش ، متيقّن تخاطبى است ، ولى به اين مطلب ، تصريح نكرده و به زبان نياورده است . و به بيان ديگر : متكلّم در مقام بيان اين است كه متيقّن تخاطبى ، تمام مرادش است ، و از طرفى قرينه بر اينكه تمام افراد مطلق ، مرادش است ، اقامه نكرده است . مصنّف مىگويد : در اين صورت كه آن عنوان ( يعنى متيقّن تخاطبى ، تمام مراد است ) ذكر نشده ، اخلال به غرض لازم مىآيد ( هرچند به ملاحظه خارج ، متيقّن وجود داشته باشد ) . البته مصنّف در حاشيه از اين نظر برگشته و مىفرمايد : همين‌كه در مقام بيان اين است كه متيقّن تخاطبى ، تمام مرادش است ، كفايت مىكند و اخلال به غرض نخواهد بود ، زيرا از يك طرف قدر متيقّن در مقام تخاطب است كه مرادش همين مقدار مىباشد ، و از طرف ديگر قرينه اقامه نشده كه تمام افراد مطلق ، مرادش است ، و لذا اگرچه به اين عنوان ( كه متيقّن تخاطبى مقصودش است ) تصريح نشده ، ولى واقعا مقصود و مراد است . « فافهم » در كلام ايشان ، به همين مطلب اشاره دارد . سوم - متكلّم در مقام بيان اين است كه متيقّن تخاطبى ، مرادش است ، نه اينكه تمام مرادش ، همين‌قدر متيقّن باشد . يعنى در مقام بيان اين نيست كه غير از متيقّن ، مرادش است يا نه . اين صورت از جهت اينكه متيقّن تخاطبى ، مراد است ، مبيّن مىباشد و از جهت اينكه ما زاد برآن مراد است يا نه ، مجمل مىباشد . چهارم - متكلّم در مقام بيان اين است كه متيقّن تخاطبى ، تمام مرادش است ، و اين عنوان را به زبان بياورد . در اين صورت واضح است كه اخلال به غرض نكرده است . ثمّ لا يخفى عليك . . . مقصود از اينكه مولا و متكلّم در مقام بيان تمام مرادش باشد ، مجرّد بيان و به زبان