معنا در ذهن . « 1 »
و لذا با علم جنس ، معامله معرفه مىشود ، بدون اينكه ادات تعريف ( مانند : الف و لام ) داشته باشد . مثلا « اسامه » مبتدا قرار مىگيرد و يا اگر موصوف واقع شد ، صفتش بايد معرفه باشد .
دوم - قول مصنّف ( لكنّ التحقيق )
مصنّف مىگويد : علم جنس و اسم جنس از جهت معنا تفاوتى ندارند و موضوع له هر دو ، ذات معنا و ماهيّت مجرّده از تمام قيود ( حتّى قيد تعيّن در ذهن ) است و تنها فرقشان اين است كه « علم جنس » ، معرفه به تعريف لفظى است ، بهخلاف « اسم جنس » كه نكره است و به عبارت ديگر : تفاوت بين آن دو تنها در لفظ است ( به اين صورت كه : با لفظ « علم جنس » معاملهء معرفه مىشود ، بهخلاف « اسم جنس » ) . و ازاينجهت تعريف لفظى ، نظير تأنيث لفظى و نسبت لفظى است . يعنى با چيزى كه واقعا مؤنّث نيست ، معاملهء مؤنث مىشود و - مثلا - ضمير مؤنث به آن برمىگردد ( مانند : شمس ، غرفه ، بشرى ، صحراء و جمعهاى مكسّر ) و همينطور چيزى كه واقعا منسوب نيست ، ياء نسبت مىگيرد ، مانند « كرسى » كه نسبت لفظى دارد نه واقعى ، زيرا اصلش « كرس » نبوده تا منسوب به آن گردد .
و الّا لما صحّ . . .
در اين عبارت ، مصنّف پس از بيان اينكه معناى علم جنس مانند اسم جنس است و تعيّن ذهنى در معناى آن لحاظ نشده است بر قول مشهور ، اشكال مىكند .
اشكال قول مشهور
اگر بنا باشد تعيّن و تميّز ذهنى ، جزء معنا و موضوع له علم جنس باشد ، دو اشكال لازم مىآيد :
هامش
( 1 ) . به تعبير يكى از اساتيد : در اسم جنس ، مصاحبت تعيين است ( يعنى تعيّن ، مصاحب و همراه است بدون اين كه در معنا لحاظ شده باشد ) و در علم جنس ، لحاظ تعيين است ( يعنى تعيّن در معناى علم جنس ، لحاظ شده است ) و مصاحبت تعيين غير از لحاظ تعيين است .