ب - عبادات شأنيّه ( تعليقيّه ، لولائيّه ) : عباداتى هستند كه الآن امر ندارند ، ولى اين شأنيّت را دارند كه اگر امر به آنها تعلّق بگيرد ، عبادى شوند .
مانند : صوم و صلاة حائض كه اگر امر مىداشت ، عبادى شده و امتثال امرشان ، متوقّف بر قصد قربت بود ، و مانند توصّليّات ( از قبيل شستن لباس نجس ) نمىشد .
مصنّف در ادامه تحقيق مطلب ، مىگويد :
* امّا قسم اوّل از عبادات ( عبادات ذاتيّه ) درهرصورت مقدور هستند ، چه امر به آنها تعلّق بگيرد ( مانند : اركع ، اسجد و . . . ) و چه نهى ( مانند : لا تركع ، لا تسجد و . . . ) .
يعنى اگر نهى به عبادت ذاتى تعلّق بگيرد ، آن عبادت با اينكه نهى هم دارد ، مقدور است ، زيرا مكلّف مىتواند ركوع و سجود كند ، و ركوع و سجودش بدون اينكه امر داشته باشد ، عبادت باشد .
بنابراين عبادت ذاتيّه ، همانطور كه با امر ، مقدور است ، با نهى نيز مقدور است « 1 » و لازم نيست صحيح باشد تا مقدور شود ، چنانكه ابو حنيفه ادّعا كرد .
هامش
( 1 ) . مصنّف در اينجا مىگويد : « فمع النهى عنه يكون مقدورا » ، يعنى نهى با اين عبادت ، مقدور است ، و ديگر اشارهاى به صحّت و عدم صحّت نمىكند ، يعنى نمىگويد : اين نهى ، كاشف از صحّت است ( چنانكه ابو حنيفه مىگويد ) يا نه ؟ برخى از حواشى ( مانند : منتهى الدراية ) با قطع نظر از حاشيهء مصنّف در اينجا ، گفتهاند مقصود مصنّف اين است كه اگر نهى به عبادت ذاتى تعلّق بگيرد ، چون مقدور مىباشد ، دالّ بر صحّت نيز هست . امّا برخى معتقدند مصنّف درصدد بيان اين نيست كه نهى در اينجا كاشف از صحّت هم مىباشد ، بلكه فقط مىگويد : چون عبادت ذاتيّه ، مقدور است ، نهى از آن ، همانند امر به آن ، مقدور مىباشد ، و به بيان ديگر : با صحّت هم مقدور است و با بطلان نيز مقدور است . مثلا سجده ، بهعنوان عبادت ذاتى ، مقدور است ، هرچند نهى داشته و باطل باشد . مؤيد اين مطلب ، اوّلا حاشيه خود مصنّف است ( كه مىگويد : آن نوعى از عبادت ذاتيّه ، صحيح و مقرّب است كه نهى نداشته باشد ) و ثانيا جمع نشدن صحّت با نهى در عبادت است ، زيرا فرض اين است كه نهى دالّ بر حرمت بوده ، و حرمت ، مبغوضيّت مىآورد و مبغوضيّت نيز با مقرّبيّت ، جمع نمىشود . پس هرچند عبادت ذاتى ، أمر ندارد ، ولى چون عبادت است ، بايد مادّهاش مقرّب باشد ، و با تعلّق نهى ( حرمت و مبغوضيّت ) چگونه اين عبادت مىتواند مقرّب باشد ؟ !