است و هم حيض . طبعا وقتى اين لفظ به كار رود و معلوم نباشد كدام معنى مراد گوينده است ، و قرينهاى نيز به كار نرفته باشد ، اين كلمه مجمل خواهد بود . مادهء 778 قانون مدنى مىگويد : « اگر شرط شده باشد كه مرتهن حق فروش عين مرهونه را ندارد باطل است . » در اين ماده معلوم نيست چه چيز باطل است ؟ شرط ؟ رهن ؟ يا هر دو ؟
مبيّن ( به فتح ياء ) در مقابل مجمل است ، و آن هر كلمه يا كلامى است كه مجمل نبوده ، بلكه بهخودىخود داراى معناى روشنى باشد ، و يا اگر خود داراى معناى روشنى نيست ، با بيان و مبيّن ( به كسر ياء ) رفع اجمال شود . مثال 1 . حسن امروز به منزل ما آمد . مثال 2 . مادهء 866 قانون مدنى مىگويد : « در صورت نبودن وارث امر تركه متوفى راجع به حاكم است . » اين ماده مجمل است . چون در اين ماده كيفيت مصرف تركه مشخص نشده است اما مادهء 335 قانون امور حسبى مىگويد : « اگر از تاريخ تحرير تركه تا ده سال وارث متوفى معلوم شود تركه به او داده مىشود ، و پس از گذشتن مدّت نامبرده باقيماندهء تركه به خزانهء دولت تسليم مىشود . » پس مادهء 335 مبيّن ( به كسر ياء ) اجمال مادهء 866 است . اجمال و تبيين گاهى در لفظ است و گاهى در عمل و فعل . « 1 »
اقسام اجمال در لفظ
1 . اجمال در لفظ گاهى ذاتى است . مثل حروف مقطعه در قرآن ، الم ، ق ، ن ، 2 . گاه عامل اجمال اشتراك لفظى است . يعنى لفظى كه براى چند معنى وضع شده ، در استعمال بدون قرينه و بيان به كار رفته باشد . مثل لفظ قرء در آيهء مباركه كه مىفرمايد زنان مطلقه بايد به مدت سه قرء از شوهر كردن خوددارى كنند . « 2 » چون لفظ « قرء » مشترك بين طهر و حيض است ، بنابراين مشخص نيست كه عده طلاق سه طهر است يا سه حيض ؟ 3 . گاهى مراد متكلم از موصول مردّد است . مثل آيهء مباركه كه مىفرمايد : « يا كسى كه عقد نكاح به دست اوست درگذرد . » « 3 » كلمهء « الّذى » مجمل بوده ، و معلوم نيست مقصود شوهر است يا ولىّ آن زن . 4 . عامل ديگر جهت اجمال مردّد بودن مرجع ضمير است .
مثلا از شيعهاى پرسيدند : بعد از پيامبر چه كسى افضل است ؟ چون در مقام تقيّه بود گفت : كسى كه دخترش در خانهء اوست . « 4 » اين كلام دوپهلوست مىتواند عمر يا ابى بكر باشد ، و مىتواند على يا عثمان باشد . 5 . گاهى اجمال به جهت اين است كه خود متكلّم در مقام اجمالگويى است .
پژوهندگان به كتاب اصول الفقه ، ج 1 ، ص 195 رجوع كنند .
و اما اجمال فعلى و عملى مثل اعمالى كه به صورت تقيّه از ائمه صادر مىشد .
هامش
( 1 ) . اصول الفقه ، ج 1 ، ص 195 .
( 2 ) .« وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ » ،سورهء مباركهء بقره ، آيهء 228 .
( 3 ) .« أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ » ،سورهء مباركهء بقره ، آيهء 237 .
( 4 ) . من بنته فى بيته .