مصلحت آن منوط باشد به اينكه بدانيم به صفتى موصوف است و در اين صورت شايسته است شارع مقدّس ، ما را هم بر خود آن شىء و هم بر صفت آن شىء دلالت نمايد . بنابراين ممكن است خداوند دلالتى نصب كند كه مفاد خبر واحد مأمور به است هرگاه بدانيم مخبر داراى صفتى است كه با وجود آن صفت به صدق خبر ، ظنّ حاصل مىنماييم ( 42 ) .
و در مقام اثبات ورود تعبّد شرعا ، به اجماع فرقهء محقّه بر عمل به اخبار مدوّنه در كتب اصول خود ايشان استدلال نموده است . او در اين باب گويد : « و الّذى يدلّ على ذلك إجماع الفرقة المحقّة فإنّى وجدتها مجمعة على العمل بهذه الاخبار الّتى رووها فى تصانيفهم و دوّنوها فى أصولهم لا يتناكرون ذلك و لا يتدافعونه حتّى أنّ واحدا منهم إذا أفتى شىء لا يعرفونه سألوه من أين قلت هذا فإذا أحالهم على كتاب معروف أو أصل مشهور و كان رواية ثقة لا ينكر حديثه سكتوا و سلّموا الأمر فى ذلك و قبلوا قوله و هذه عادتهم و سجيّتهم من عهد النّبىّ و من بعده من الأئمّة ( ع ) و من زمن الصّادق جعفر بن محمّد ( ع ) الّذى انتشر العلم عنه و كثرت الرّواية من جهته فلو لا أنّ العمل بهذه الأخبار كان جايزا لما أجمعوا على ذلك و لأنكروه لأنّ إجماعهم فيه معصوم لا يجوز عليه الغلط و السّهو » ( ص 51 ) .
« شيخ » در جواب از اين اشكال كه چگونه چنين ادّعايى مىكنيد در حالى كه بالعكس ، از حال فرقهء محقّه معلوم است كه به خبر واحد مانند قياس عمل نمىكنند ؟ ! فرمود :
خبر واحدى كه چون قياس به آن عمل نمىكنند خبر واحدى است كه تنها از طريق مخالفان روايت شده نه آن خبرى كه از طريق خود فرقهء محقّه روايت شده است ( ص 51 - 52 ) .
و در جواب از اشكال ديگر كه چطور اين ادّعا مىكنيد در حالى كه پيوسته استادان شما در مقام مناظره با مخالفان خود اظهار مىدارند كه : به خبر واحد عمل نمىشود ، حتّى بعضى آن را عقلا جايز نمىدانند و بعضى به ورود و دليل سمعى به آن قائل نيستند و ديده نشده است كه هيچكدام در باب جواز عمل به خبر واحد سخنى گفته و يا كتابى تصنيف و مسألهاى املا كرده باشند ؟ ! فرموده : اين در صورتى است كه با مخالفان خود در اعتقاد مناظره مىكردند و آنان رواياتى مخالف با روايات خود ايشان نقل مىكردند . و
ادوار اصول فقه — صفحة 134
مساهمون: ابو القاسم گرجى
ص١٣٤