فال بد زدن است . تفأل هميشه بلفظ ماضى است . با مضارع يا جمله اسميه نيست . مانند وفقّك اللّه للتقوى . يعنى خداوند ترا بتقوى موفق بدارد . فال نيك زديم و بلفظ ماضى آورديم به اين معنى كه حتما خداوند ترا در گذشته موفق داشته و اين موفقيت براى تو انجام گرفته .
او لاظهار الحرص فى وقوعه : گاهى از انشاء به فعل ماضى تعبير مىكنند بخاطر ابراز اينكه ما علاقه بسيار داريم كه اين كار انجام شود . و از نظر روانى اين مطلب باثبات رسيده كه انسان هرگاه علاقه فراوان به چيزى داشته باشد آن را انجام شده پيش خود تصور مينمايد .
زيرا هميشه مدّنظرش هست و بيادش خواهد بود . مانند رزقنى اللّه لقائك بجاى اللهم ارزقنى لقائك .
و الدعاء بصيغة الماضى : هرگاه شخصى كه بليغ است و لطائف سخن را دريافته دعا كند و بلفظ ماضى بيآورد . احتمال هردو جهت را دارد . هم تفأؤل . و هم اظهار حرص در وقوع مانند رحمه اللّه . اينكه گفتيم از شخص بليغ براى آنكه غيربليغ اين نكات و لطائف را نمىفهمد .
او للاحتراز عن صورة الامر : از اينجا بحث مربوط باينست كه از انشاء بلفظ مضارع تعبير شود . و اين براى احتراز از صورت امر است .
اگر به صورت انشاء بيآورد بايد به صورت امر باشد . و اينكه به صورت امر باشد . از دانى بعالى دليل بىتربيتى است . اما اگر به صورت اخبار و فعل مضارع باشد اين اشكال را ندارد . مانند ينطر المولى الّى ساعة در صورتى كه بايد انطر مىگفت . كه يا معنى دعا داشته باشد و يا
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 115
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص١١٥