مىكند ، مانند قول خداوند متعال در مقايسه نعمات حيات دنيا با آخرت :
فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ
« التوبة / 38 »
معناى آيه : « پس نمىباشد نعمتهاى حيات دنيوى در مقايسه با آخرت مگر شىء بسيار كوچكى » .
التّاسع : نهمين معناى « في » ، زائده است كه عوض « في » محذوف ديگر مىباشد ، مثل قول شما كه مىگوئيد : « ضربت فيمن رغبت » كه در اصل « ضربت من رغبت فيه » بوده و جار و مجرور حذف شده است و عوض آن « في » زائده تعويضيه قبل از « من » موصول قرار گرفته است و از اينجهت به آن زائده گويند زيرا فعل « ضربت » متعدّى بنفسه است و تعويضيه گويند زيرا عوض از « في » محذوف است اين قسم را تنها ابن مالك اجازه داده است و « في » را قياس به زائده تعويضيه در مثل اين قول شاعر قياس كرده است :
« و لا يؤاتيك فيما ناب من حدث * إلّا أخوثقة فانظر به من تثق « 1 » »
البته بنا بر حملكردن اين شعر بر ظاهر ابتدائى و بدوى آنكه ابتداءا به نظر مىرسد كه اصل عبارت « فانظر من تثق به » بوده كه « به » جار و مجرور حذف شده است عوض اين باء يك حرف جر « باء » زائده تعويضيه ديگر قبل از موصول قرار داده شده است .
و فيه نظر : لكن در اين قياس ابن مالك اشكال است زيرا همانطور كه در بحث باء گفته شده مىتوان اين باء را در شعر غير زائده فرض كرد به اين صورت كه « من » استفهامى بوده و مفعول بواسطه « تثق » مىباشد كه بهجهت صدارتطلبى ادات استفهام مقدم شده است و جمله « به من تثق » يك جملهء استينافى است . و بايد دانست كه آن جمله « ضربت فيمن رغبت » نيز شاهد و دليل استنباط اين حكم - وجود « في » تعويضيه - نمىتواند باشد زيرا كلام عربى كه بتوان احكام ادبى را از آن استنباط كرد نمىباشد بلكه مثال صناعى نحويين است .
هامش
( 1 ) - بحث تفصيلى نحوى اين شعر در بحث باء زائده مطرح گرديد .