صورت معتمد و مقصود از معطوف ، كلّ جمله است نه فعل آن فقط تا گفته شود كه اگر فاء عاطفه باشد در آن اشكال اعرابى ايجاد مىشود . بلكه بايد دانست كه كل جمله « لم يسأل » معطوف عليه مىباشد و « ينطق » عطف بر آن از باب عطف جمله بر جمله است و به همين علّت است كه نحويون در امثال اين موارد ، يك مبتدا را قبل جملهء معطوف در تقدير مىگيرند « فهو ينطق » تا بيان كنند كه مقصود و مراد از عطف در معطوف ، جمله است نه فعل به تنهايى ، و مراد آنان اين نيست كه جمله معطوف ، اسميه مىباشد چون اگر فعل به تنهايى ذكر مىشد ، احتمال دارد كه كسى توهّم كند كه فعل به تنهايى معطوف است .
نكته : شايان ذكر است علمايى كه قائل به استينافى بودن فاء در اين نوع جملات مىشوند نيز قبل از آن فعل يك ضمير ذكر مىكنند ، ولى مقصود آنان اين نيست كه بگويند جملهء مستأنفه حتما بايد اسميه باشد بلكه مىخواهند بفهمانند كه اين فعل ربطى به ماقبل ندارد و استينافى است .
تركيب شعر : همزه براى استفهام انكارى « تسأل » فعل مضارع مخاطب و مجزوم به « لم » و « الربع » مفعول آن و « القواء » صفت براى آن مفعول و « ينطق » فعل و فاعل آن ضمير مستتر راجع به « الربع » است و « يخبرنك » فعل مضارع با نون تأكيد خفيفه و مفعول آن و « بيداء » فاعل آن و « سملق » صفت براى « بيداء » است .
معناى شعر : « آيا نپرسيدهاى منزلى را كه خالى از اهل خود گشته تا به نطق آيد و جواب دهد تو را و آيا خبر مىدهد تو را در امروز بيابان هولناكى كه بىآب و علف است . »
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 280
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص٢٨٠