كه « أنت » مستتر در « دع » مىباشد يك مرجع و مسمى و مصداق دارند . و اين قول را أخفش قائل است تا كلام منجر به آن اشكال در صورت حرفيت « عن » نشود كه عبارت بود از اينكه فعل متعدّى شده است به ضميرى كه مرجع آن با فاعل آن فعل يك مصداق دارند ، و اين در غير باب ( ظن و فقد و عدم ) جايز نمىباشد . لكن محققا در بحث « على » جواب از اين تعليل گذشت كه ما مىتوانيم « عن » را حرفيه فرض كنيم و اين اشكال هم لازم نيايد به اين صورت كه « عن » متعلّق به فعل قبل نباشد بلكه متعلّق به كلمهء محذوفى باشد مثل « ارادتى عنك » و يا يك كلمه « نفس » بين « عن » و كاف در تقدير گرفته شود كه اتحاد فاعل و مفعول از حيث لفظ لازم نيايد .
تركيب شعر : « دع » فعل امر و « أنت » ضمير مستتر فاعل آن ، « نهبا » مفعولله و به معناى غارتكردن است و جمله بعد صفت براى آن است « حديثا » مفعول فعل محذوفى است « حدّثني حديثا » « ما » استفهاميه و خبر مقدّم و « حديث » مبتداى موخر و مضاف به « الرواحل » جمع « الراحلة » يعنى شتران باردار است .
معناى شعر : « واگذار جانب خودت ذكر آن غارتى كه به ناله افتاده شده در اطراف آن و لكن حديثى و ذكرى بگو كه چيست جريان آن شتران باردار ؟ »
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 230
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص٢٣٠