شاعر در شعر تشبيه اسب خود در سرعتش به تختهسنگ كه فرو مىريزد از مكان غير معين مرتفعى نه از مكان مرتفع خاصى تا معرفه شود .
تركيب شعر : كلمات « مكرّ » و « مفرّ » و مقبل » و « مدبر » صفت براى « منجرد :
اسب يال كوتاه » است « معا » حال از « مقبل و مدبر » است و « كجلمود » جار و مجرور متعلّق به فعل يا شبه فعل عام و خبر براى مبتداى محذوف « هو » مىباشد و جملهء « حطّه السيل » فعل ماضى و مفعول و فاعل ، در محل جر صفت براى « جلمود » مىباشد و « من عل » متعلّق به « حطّ » است .
معناى شعر : [ و محققا صبح مىرفتم - براى شكار - در حالى كه پرندگان در آشيانههايشان بودند ، با يك اسب كوتاه موى كه مانع از فراركردن صيد بود و اين چنين صفت داشت كه داراى قامتى قوى بود « و اينچنين صفت دارد كه بسيار حملهكننده - در هنگام حمله - بسيار فراركننده - در موقع فرار - روى آورنده و پشت كننده بود ، او همانند تختهسنگ كوهستان بود كه سيل آن را از جا كنده باشد و به پائين سرازير شده باشد » ] .
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص١٩٨