وصفى از شئ باعث اثبات وصف ديگرى براى آن شئ نمىشود مگر در يك صورت كه اين دو وصف از ضدين لا ثالث لهما باشد . و در اينجا وصف ثالثى وجود دارد و آن اسميت اين قسم است .
و قالوا : و قائلين به فعليت اين وجه گفتهاند : معناى « حاشا » تنزيهيه « جانب :
دورى ورزيد و اجتناب كرد » است و لام بعد از آن براى تعليل مىباشد بنابراين معناى آيه اين گونه است : « اجتناب كرد يوسف معصيت را به جهت خداوند متعال . »
و لا يتأتى مثل هذا التاويل : و بايد دانست كه اين گونه معناكردن « حاشا » تنزيهيه صحيح نمىباشد زيرا اگر معناى اين وجه ، « جانب » مىبود ، بايد در تمامى استعمالات اين وجه ، بتوان اين گونه معنا كرد در حالى كه ممكن نيست همانند اين تاويل و توجيه معنوى و معناكردن ، در آيهء ديگرى از سورهء يوسف كه در مقام حكايت تعجّب زنان مصر از حسن حضرت يوسف بوده است :
قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ
« يوسف / 31 »
و در اين آيه اين كلمه معناى « جانب » ندارد زيرا آن زنان در مقام تبرّى حضرت يوسف از گناه نبوده بلكه در مقام بيان تعجّب از جمال او بودهاند .
و يا مانند نامهء امير المؤمنين عليه السّلام به معاويه كه در آن اظهار تعجّب مىكند از اينكه او بعد از ايشان مصدر امور واقع شود :
« و حاش للّه أن تلي للمسلمين بعدي صدرا أو وردا » . « 1 »
و در اين نامه نيز « حاش » نمىتواند معناى آن « جانب » باشد زيرا امام در مقابل تبرّى معاويه و تنزيه او نمىباشد .
نكته : مىتوان به قول اين جماعت پاسخ داد كه اوّلا تصرّف و تغيير در حروف نيز جايز است مانند حذف فاء « كيف » و تبديل آن به « كى » و تبديل « سوف » به « سو » بنابراين تصرّف ، دليل بر فعليّت نمىشود . و ثانيا دخول حرف بر حرف در زبان عرب بسيار زياد است ، مانند آيهء شريفه :
وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ
« و العصر / 2 » كه
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : ك 65 / 1059 .