مانند شىء واحد مىشوند ، و ديگر معناى اوّل خود را كه ظرفيت بوده از دست مىدهد و روى هم به علّت وجود جزء حرفى و قدرت تضعيفى آن ، يك حرف مىگردند ، همانند : « حبّذا » كه بعد از تركيب ، لفظ « حبّ » معناى فعلى خود را بنابر رأى بعضى از نحويين از دست مىدهد . و به علّت غلبهء شرافت اسم ، به همراه « ذا » يك اسم مىشوند . « 1 »
ابن مالك نيز اين نظريه را پذيرفته است :
و حيثما أنّى و حرف إذ ما * كإذ و باقي الأدواة اسما
ولى « إذ ما » نزد مبرّد و ابن سراج و ابو على فارسى اسم ، و ظرف زمان و به معناى « متى » مىباشد ، و استدلال مىكنند به اينكه اصل « إذ ما » ، « إذ » ظرفيه بوده است و در حالت دارا بودن و متضمّن معناى شرطيت ، « ما » زائده براى فرق بين شرطيه با ظرفيه ، ملحق به آن شده است .
و ابن هشام قائل به حرفيت آن است ، قال ابن هشام : « جازم الفعلين و هو أربعة أنواع : حرف باتفاق و هو « إن » و حرف على الأصح و هو « إذ ما » و اسم باتفاق و هو « من ، ما ، متى ، أيّ ، أين ، أيّان ، أنّى و حيثما ؛ و اسم على الأصح و هو مهما » . « 2 »
مسألهء ديگر ، عمل « إذ ما » است كه آيا در حالت ضرورت ، و تنها در شعر قدرت إعمال دارد يا خير ، در نثر نيز عامل است ؟
بعضى از نحويين مىگويند عمل آن فقط در ضرورت است ، لكن صحيح اين است كه عمل آن ، هم در ضرورت و هم در اختيار و نثر است لكن اصل عمل آن قليل است .
هامش
( 1 ) - ر . ك . التصريح على التوضيح ، 2 / 99 و 2 / 248 .
( 2 ) - شذور الذهب : 334 .