و محقّقا هردو قسم اجتماع كردهاند در اين آيهء شريفه ، خطاب به پيامبر در ردّ تفكّر شركآلود مشركين كه قائل بودند كه غير از آيات توحيدى ، شرك نيز به ايشان وحى مىشود :
قُلْ إِنَّما يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ
« الأنبياء / 108 »
كسر « إنّما » اوّل به جهت وقوع مقول قول است ، و فتح دوّمين به جهت نائب فاعل بودن براى « يوحى » است .
بايد توجّه داشت در اين آيه دو حصر است :
1 - حصر « يوحى إلىّ » در
« أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ »
.
يعنى پيامبر بگو تنها وحى گرديده مىشود به من كه فقط خداى شما خداى واحد است .
2 - حصر « إلهكم » در « إله واحد » .
اگر كسى اشكال كند كه ادعاى حصر در آيه باطل است ، زيرا طبق مقتضاى معناى حصر اوّل ، لازم مىگردد كه تنها وحيى كه به پيامبر مىشده غير مطالب توحيد و يگانگى خداوند نباشد در حالى كه به پيامبر در قرآن ، معاد ، احكام ، اخلاق ، سرگذشت امم گذشته و . . . وحى شده است .
اين قول و ادعا مردود است ، زيرا حصر در اينجا اضافى و مقيد است . و حصر مقيد عبارت است از : حصر شيئى در شئ ديگر بالنسبة به شئ ديگرى . به اين معنا كه متكلّم بيان مىكند شئ اوّل محصور در شئ دوّم بوده ، و از سنخ شئ سوم كه مخاطب به آن معتقد است نمىباشد ، لكن اين حصر نسبت به اشياء ديگر اصلا نظرى ندارد و ساكت است ، احتمال دارد شئ اوّل از اين اشياء نيز باشد ، بهعنوان مثال به كسى كه قائل است زيد كاتب است ، و ما مىخواهيم فقط اعتقاد او را باطل و رد كنيم و اثبات نمائيم كه بالعكس زيد كاتب نيست بلكه شاعر است نه اينكه مىخواهيم بگوييم زيد شاعر است و هيچ چيز ديگر نيست ، مىگوئيم : « إنّما زيد شاعر » اين در رد نظر آن قائل و بالنسبه و مقيد به آن است كه مىگفت زيد كاتب است نه اينكه فقط زيد شاعر است ، مسلمان نيست ، شيعه نيست ، و . . .