تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
شاهد در وقوع « أن » بين كاف جاره و مجرور آن « قبس » در روايت راوى كه جر مىدهد آن را ، مىباشد و در روايت رفع ، شاهد نبوده و رفع « قبس » بنابراين است كه « كان » مخفّف بوده و عمل نكرده است و اگر نصب روايت شود بنا بر عمل آن است هرچند مخفّف شده است . تركيب شعر : « عبأت » فعل و فاعل يعنى آماده كردم ، و جار و مجرور متعلّق به آن ، « رمحا » مفعول آن يعنى نيزه و « طويلا » صفت آن ، واو عاطفه و « ألّة » به معناى سرنيزه عطف بر « رمحا » و كاف جاره و « قبس » مجرور به معناى شعلهء آتش و جار و مجرور متعلّق به شبه فعل عموم صفت براى « ألّة » و « يعلى » صفت براى « قبس » و « بها » متعلّق به آن ، و « حين » ظرف ، معلّق به عامل كاف جاره و مضاف به جملهء « تشرع » و ضمير مؤنث راجع به « ألّة » است . معناى شعر : « آماده كرده‌ام براى او نيزهء طويلى و سرنيزه‌اى كه زمانى آشكار گرديده مىشود همانند شعلهء آتشى است كه افروخته باشد » . 4 - بعد از « إذا » ظرفيه است ، مانند قول أوس بن حجر از شعراى جاهلى از قبيلهء بنى تميم در وصف چگونگى صيدكردن يك صياد :
« فأمهله حتّى إذا أن كأنّه * معاطي يد من لجّة الماء غارف » « 1 »
شاهد در زيادت « أن » بعد از « إذا » ظرفيه غير متضمّن معناى شرط مىباشد و فعل بعد از آن « صار » بوده كه حذف شده است . تركيب شعر : فاء عاطفه و « أمهل » فعل ماضى غايب مفرد مذكر ، و فاعل آن ضمير مستتر در آن كه به صياد عود مىكند و ضمير مفعولى متصل ، در محل نصب مفعول آن كه عود به صيد مىكند و « حتّى » حرف جر و « إذا » در محل جر و مضاف به جملهء فعليهء بعد كه فعل آن « صار » محذوف كه اسم آن ضمير مستتر در آن بوده و « كأنّ » خبر آن است مىباشد « أن » زائده و « كأنّ » از حروف مشبهة بالفعل و ضمير مذكر متصل مفرد در محل نصب ، اسم آن و « معاطى » خبر آن و مضاف به « يد » و « غارف »
هامش
( 1 ) - همع الهوامع : 2 / 18 ، البهجة المرضية : 66 ، ديوان أوس : 71 ، التصريح على التوضيح : 2 / 233 ، شرح شواهد المغني : 1 / 112 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 1 / 169 .
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 237 | غلامعلى صفايى