خير من أن تراه » منقول است كه او نزد عبد العزيز بن مروان رفت و مدح او كرد .
عبد العزيز به او گفت : حاجتى از ما بخواه ، او گفت : من را به جاى ابن رمانه كه كاتب تو است قرار ده ، عبد العزيز به او گفت : واى بر تو ، او مردى كاتب است و تو شاعر و به او صلهاى نداد . بعد از آن او اين قصيده را گفت :
عحبت لتركى خطة الرشد بعد ما * تبيّن من عبد العزيز قبولها « 1 »
« لئن عادلى عبد العزيز بمثلها * و أمكننى منها إذا لا اقيلها »
شاهد در جواب واقع شدن « إذا » براى « إن » شرطيهء ظاهر است .
معناى شعر : « هرآينه اگر دوباره تكرار كند براى من به مثل آن مقاله و كلامى كه گفت - حاجتى بخواه - و مرا قادر بر آن گرداند ، در اين هنگام ترك نمىكنم آن كلام و حاجت خود را - كه مرا به جاى ابن رمانه قرار دهد - » .
از ضمائر مؤنث ، دوتاى اوّل آن به مقالهء عبد العزيز ، و سوّمين آنها به حاجت شاعر راجع است ، و « اقيل » فعل مضارع متكلّم وحده از ماده « إقاله » به معناى ترككردن است .
بعضى از نحويين مانند سيوطى « 2 » و صبّان « 3 » به استدلال به اين شعر اشكال كردهاند كه « إذا » در جواب شرط نيست بلكه او جواب قسم مقدرى است كه لام ، علامت آن است و طبق قاعدهء : اگر قسم و شرط در يكجا اجتماع كنند جواب از آن اوّل آنها بوده ، و جواب ديگرى به قرينه جواب اوّل محذوف است ، پس در اينجا بايد جواب قسم باشد .
لكن اين اشتباه است ، زيرا اين لام ، مؤذنهء قسم نيست بلكه لام جواب قسم است و جملهء شرطيه ، جواب قسم مذكور كه در اشعار قبل و آن « حلفت » مىباشد ، است :
حلفت بربّ الراقصات إلى منى * يغول البلاد نصّها و ذميلها
هامش
( 1 ) - أوضح المسالك : 3 / 169 ، شذور الذهب : 210 و 144 ، البيان : 2 / 95 ، همع الهوامع : 2 / 7 ، شرح الاشموني : 3 / 288 ، البهجة المرضية : 192 ، الكتاب : 1 / 482 ، شرح الكافية : 2 / 239 ، التصريح على التوضيح : 2 / 234 ، الخزانة : 3 / 580 ، ديوان كثير عزة : 2 / 78 ، مجمع البيان : 3 / 145 و 438 ، شرح شواهد المغني : 1 / 63 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 1 / 78 .
( 2 ) - همع الهوامع : 2 / 7 .
( 3 ) - حاشية الصبان : 3 / 288 .