بالزّواجر فلم تستوسقوا . للّه أنتم ! أ تتوقّعون إماما غيري يطأ بكم الطّريق ، و يرشدكم السّبيل ؟
ألا إنّه قد أدبر من الدّنيا ما كان مقبلا ، و أقبل منها ما كان مدبرا ، و أزمع التّرحال عباد اللّه الأخيار ، و باعوا قليلا من الدّنيا لا يبقى ، بكثير من الآخرة لا يفنى . ما ضرّ إخواننا الّذين سفكت دماؤهم - و هم بصفّين - ألّا يكونوا اليوم أحياء ؟ يسيغون الغصص و يشربون الرّنق قد - و اللّه - لقوا اللّه فوفّاهم أجورهم ، و أحلّهم دار الأمن بعد خوفهم .
أين إخواني الّذين ركبوا الطّريق ، و مضوا على الحقّ ؟ أين عمّار ؟ و أين ابن التّيّهان ؟ و أين ذو الشّهادتين ؟ و أين نظراؤهم من إخوانهم الّذين تعاقدوا على المنيّة ، و أبرد برؤوسهم إلى الفجرة !
شرح
داشتند ؛ در مورد شما به انجام رساندم ، با تازيانهام شما را ادب كردم ولى بههيچ راه راست درنيامديد ، و با وسائل زجر پروردگار شما را به پيش راندم ولى نظم نگرفتيد خدا خيرتان دهد ! آيا انتظار پيشوايى جز مرا داريد كه شما را به راه آورد ؟ و راه حق را به شما نشان دهد ؟
آگاه باشيد آنچه از دنيا روى آورده بود پشت كرده ؛ و آنچه پشت كرده بود روى آورده است ؛ و بندگان نيكوكار و برگزيده خدا آمادهء كوچ هستند ؛ و كمى از دنياى فانى را با آخرتى كه در آن فنا نيست معاوضه كردند ؛ راستى برادران ما كه خونشان در صفين ريخته شد اگر امروز زنده نيستند زيانى نديدهاند ، خوشا به حالشان كه نيستند تا از اين لقمههاى گلوگير بخورند ! و از اين آبهاى ناگوار بنوشند ! به خدا سوگند آنها خدا را ملاقات كردند و پاداششان را داد و آنها را بعد از « خوف » در سراى « امن » خويش جايگزين ساخت .
كجا هستند برادران من ؟ همانها كه در راه حق سوار شده و گام برمىداشتند . كجاست عمار ؟
كجاست ابن تيهان ؟ و كجاست ذو الشهادتين ؟ و كجايند مانند آنان از برادرانشان كه پيمان بر جانبازى بستند ، و سرهاى آنها براى ستمگران فرستاده شد ؟ !