الطّاعة في حياته و جميل الأحدوثة بعد مماته ، المال تنقصه النّفقة ، العلم حاكم ، و المال محكوم عليه .
يا كميل مات خزّان المال و هم أحياء ، و العلماء باقون ما بقى الدّهر ، أعيانهم مفقودة ، و أمثالهم في القلوب موجودة .
ثمّ قال : آه آه إنّ ههنا علما جمّا لو أصبت له حملة - و أشار بيده إلى صدره - ثمّ قال : اللّهمّ بلى قد أصبت لقنا غير مأمون عليه ، يستعمل آلة الدّين للدّنيا ، يستظهر بنعم اللّه على عباده ، و بحججه على كتابه ، أو معاندا لأهل الحقّ ينقدح الشّكّ في قلبه بأوّل عارض من شبهة ، لا ذا و لا ذاك ، بل منهو ما باللّذّات ، سلس القياد للشّهوات ، مغرى بجمع الأموال و الادّخار ، ليس من الدّين في شىء ، أقرب شبها بالبهائم السائمة ، كذلك يموت العلم بموت حامليه .
شرح
آورد ، و پس از مرگ آوازهء نيك را ، خرج كردن دارايى را كم كند ، دانش حكومت كند ، ولى دارايى و ثروت محكوم ديگران است .
اى كميل ثروتاندوزان مردهاند در همان زمانى كه در زمرهء زندگانند ، ولى دانشمندان هميشه تا اين جهان برجا است زندهاند ، بدنهاشان از ميان رفته ولى نمونههاشان در دلها موجود است .
سپس فرمود : آه آه - براستى كه در اينجا - و با دست اشاره به سينهاش كرد - دانش فراوانى است كه اى كاش براى آن شاگردانى كه بتوانند دريافتش كنند مىيافتم ، سپس فرمود : خدايا كسى را يافتم كه طوطىوار ياد گيرد ولى امين و قابل اعتماد نيست ، دستورات دينى را ابزار كار دنيا كند ، و بوسيلهء نعمتهاى خدا بر بندگان خدا چيرگى جويد ، و برهانهاى روشن الهى را بر ضدّ كتاب خدا به كار گيرد .
يا كسى كه با حقجويان ستيزهجويى كند ، و ( بخاطر نداشتن بصيرت دينى ) با نخستين شبههاى كه پيش آيد ، در دل او ترديد پيدا شود . نه اين و نه آن .
گروه ديگرى نيز هستند كه اسير لذّت و لجامگسيختهء شهوات و خواستههاى نفسانى هستند ، اينان دلباختهء مالاندوزى ، و از دين و آيين اثرى در آنها نيست ، اينان از هر چيز به چهارپايانى كه براى چرا رها شدهاند شبيهترند ، اين گونه است كه دانش با مرگ دانشمندان مىميرد !
هامش
- ما معنى كردهايم و دوم اينكه به فتح دال بخوانيم به معناى « وام » كه در اين صورت معنى اين گونه مىشود ، دوستى دانشمند و امى است به گردن دانشجو كه آن را دريافت كرده .