فاذا افترقوا ذمّ بعضهم بعضا ، تموت فيهم السّنن ، و تحيى فيهم البدع ، فأحمق النّاس من أسف على فقدهم ، أو سرّ بكثرتهم ، فكن عند ذلك يا بنى كابن اللّبون لا ظهر فيركب ، و لا و بر فيسلب ، و لا ضرع فيحلب ، فما طلابك لقوم إن كنت عالما عابوك ، و إن كنت جاهلا لم يرشدك ، و إن طلبت العلم قالوا : متكلّف متعمّق ، و إن تركت طلب العلم قالوا : عاجز غبىّ و إن تحقّقت لعبادة ربّك قالوا : متصنّع مراء ، و إن لزمت الصّمت قالوا : ألكن ، و إن نطقت قالوا : مهذار ، و إن أنفقت قالوا : مسرف ، و إن إقتصدت قالوا : بخيل ، و إن احتجت إلى ما في أيديهم صارموك و ذمّوك ، و إن لم تعتدّبهم كفّروك ، فهذه صفة أهل زمانك فأصفاك من فرغ عن جورهم ، و أمن من الطّمع فيهم ، فهو مقبل على شأنه ، مدار لأهل زمانه .
شرح
سنّتها در ايشان مىميرد ، و بدعتها در ميانشان زنده گردد ، كمخردترين مردم كسى است كه بر فقدان ايشان تأسف خورد ، يا به فزونيشان خورسند گردد ، در چنين وضعى پسرم همانند « ابن لبون » « 1 » باش نه پشتى دارد كه سوار شوند ، و نه كركى كه ببرند ، و نه شيرى كه بدوشند !
پس چه توقّع و درخواستى دارى از مردمى كه اگر دانشمند و عالم باشى آن را از تو عيب گيرند ، و اگر جاهل و نادان باشى تو را راهنمايى و ارشاد نكنند ، و اگر طلب علم و دانش كنى گويند :
ناتوان و كودن است ، اگر به حقيقت راه عبادت پروردگارت را پيش گيرى گويند : ظاهرسازى و رياكارى كند ، و اگر خموشى گزينى گويند : سخن گفتن نتواند ، و اگر زبان به سخن باز كنى گويند :
هذيان و بيهودهگو است ، اگر انفاق كنى گويند : اسرافگر است ، و اگر ميانهروى را برگزينى گويند : بخيل است .
اگر به دارايى آنها نيازى پيدا كنى از تو دريغ كنند و تو را سرزنش نمايند ، و اگر به آنها توجّهى نكنى تو را به كفر و بىدينى نسبت دهند .
و اين است وصف حال مردم زمان تو ، پس خالص كند دوستى تو را كسى كه از ستم اينان فارغ گشته و از طمع در آنها ايمن است كه او به كار خود روى آورده ، و مدار و محور مردم زمان خويش است .
هامش
( 1 ) - اين تعبير در روايات بسيار ديده مىشود كه در فتنه همچون « ابن لبون » باشيد همان گونه كه در اين روايت آمده ، و ابن لبون به بچه شتر دوساله گفته مىشود كه به خاطر كوچكى نه شيرى دارد كه از شيرش استفاده كنند ، نه بار مىتواند ببرد كه از پشتش سود برند ، يعنى بهگونهاى باش كه ستمگران و دشمنان نتوانند از تو سودى به نفع خودشان ببرند .