تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
اگر ( 1 ) بر جفاپيشه بشتافتى ، * كى از دست قهرش امان يافتى ؟ برى ذاتش از تهمت ضد ( 2 ) و جنس * غنى ملكش از طاعت جن ( 3 ) و انس پرستار ( 4 ) امرش همه چيز و كس ، * بنى آدم و مرغ ( 5 ) و مور ( 6 ) و مگس ( 7 ) چنان پهن خوان كرم گسترد ، * كه سيمرغ ( 8 ) در قاف ( 9 ) قسمت خورد
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . اگر بر جفاپيشه بشتافتى : بشتافتى ، فعل شرطى است و مراد بيت اين است كه اگر خداوند در مجازات ستمكاران تعجيل ميكرد ، هيچكس از قهر او در امان نبود ، لكن خداوند از باب رحمت ، به ستمكاران فرصت ميدهد ، تا مگر اعمال خود را تدارك كنند . ( 2 ) . ضد و جنس : « ضد » موجودى است كه با موجود ديگر قابل اجتماع نباشد . مراد از « جنس » در اينجا مجانس است . ريشهء جنس لفظ يونانى « گنز » مىباشد ( ر ك . شرح گلستان از نگارنده ذيل كلمهء جنس ) ( 3 ) . جن و انس : جن ، جمع است و مفرد آن « جنى » است . انس : نيز جمع مىباشد و مفرد آن « انسى » است . عبارت « جن و انس » در قرآن مجيد بسيار آمده ، معنى ظاهرى « انس » اهل انس و داراى ميل اجتماعى است و معنى ظاهرى « جن » نهفتگان مىباشد . بر موجودات ناديدنى و بر افرادى كه اهل انس و همزيستى نيستند ، هر دو قابل اطلاق است . ( 4 ) . پرستار : پرستنده ، خدمتگزار و بنده . ( 5 ) . مرغ : در پهلوى مور و در اوستا مرغه . ( 6 ) . مور : در اوستا مائوئيرى و در پهلوى مور . ( 7 ) . مگس : در اوستا مخشى و در پهلوى مگس . ( 8 ) . سيمرغ : در اصل « سين مرغ » بمعنى مرغ شاهين است و در شاهنامه نام پرنده‌يى است كه زال پدر رستم را پرورده است . برخى سيمرغ را نام حكيمى پنداشته‌اند . شخصى به نام سئنه ( شاهين ) بنا بر سنت زرتشتيان ، صد سال پس از زرتشت ظهور كرده و صد سال با صد پيرو در روى زمين ميزيسته و مانند روحانيان ديگر يكى از كارهاى او معالجهء بيماران بوده است . از جانب ديگر در افسانه‌هاى يونان به شيمروس ( ضيميرا ) برميخوريم . اين موجود ، حيوانى بوده است مركب از سر شير و تن بز و دم اژدها . يكى از پهلوانان يونان بنامnohporelleBبر اسب پگاز سوار مىشود و اين حيوان را كه بر فراز كوهى ميزيسته و كشور لاسى از او پيوسته در زحمت بوده است ، بقتل مىرساند . پگاز به كوه لگد مىزند و از آن چشمه‌اى به نامen ? erC - orppiHبيرون ميآيد . خاصيت آب اين چشمه الهام‌بخشى به شعرا است . ايرانيان براى درختى كه سيمرغ بر آن مىنشسته ، به خواص عجيبى قائل بوده‌اند منجمله برگ آن درخت را شفابخش و رافع گزند ميپنداشتند و كم‌كم بعضى از اين خواص به پر و استخوان سيمرغ منتقل گرديده است . شيخ فريد الدين عطار ، براى سيمرغ تعبيرى لطيف دارد . در كتاب منطق الطير خود همهء پرندگان را شيفتهء ديدار سيمرغ معرفى مىكند تا جايى كه با راهنمايى هدهد قصد آشيان او ميكنند و پس از طى طريق و پيش‌آمد حوادثى كه بسيارى از آنان را دستخوش هلاك ميسازد ، فقط تعداد سى مرغ به منزل مقصود ميرسند . در هواى لطيف اين سرمنزل ، سى مرغ خود را در صورت واحد مىبينند و در چنين جلوهء واحد ، سيماى معشوق خويش ، سيمرغ را ادراك ميكنند ، اما همين‌كه از اين هواى لطيف باز پس مىايستند ، هر مرغ ، خود را جدا درمىيابد و سيمرغ به سى مرغ باز ميگردد . ( 9 ) . قاف : قاف كه نام يكى از حروف فارسى و عربى است ، در زبان آرامى بمعنى كوه بوده است از جانب ديگر ، جبال قفقازesacuaCنزد بيشتر ملل سامى و آريائى اهميتى بسزا داشته ، بقسمى كه نزد آنان عظيم‌ترين كوه بشمار مىآمده و ريشهء بيشتر جبال معرفى شده است . سپس شايد قاف صورت تخفيف يافتهء قفقاز تلقى شده و حول آن ، افسانه‌ها بوجود آمده است . گفته‌اند : كوهى است محيط بر زمين يا محيط بر ربع مسكون كه رأس آن با آسمان مماس يا بسيار نزديك است ، از زبرجد سبز است . آنگاه سيمرغ پرنده افسانه‌يى را نيز بر فراز آن ، آشيانه داده‌اند . به نظر ميرسد كه داستان پگاز ، اسب بله روفون و كوهى كه در آن با لگد اين اسب ، چشمهء الهام‌بخش شعرا توليد شده ، با افسانهء كوه قفقاز درهم آميخته باشد و همچنين فسانه‌هاى يونانى ، دربارهء شيمروس ، سيمرغ را بوجود آورده و آشيان آن را بر فراز كوه قاف منطبق پنداشته‌اند و اين عقيده درست نمىنمايد . به هر حال مراد بيت اين است : خداوند روزىبخش ، چنان سفره‌ايى پهن گسترده است كه سيمرغ با آنكه بر فراز كوه قاف جاى دارد و بنابر افسانه‌ها ، در ارتفاع پانصد فرسخ زيست مىكند از خوان كرم الهى متمتع و بهره‌مند است . سيمرغ را در زبان عرب عنقاء مىنامند و رأس كوه را نيز عنقاء مىخوانند .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 36 | محمد خزائلى