تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
غلام آبكش بايد و خشت‌زن * بود بندهء نازنين مشت‌زن گروهى نشينند با خوش‌پسر : * كه ما پاكبازيم و صاحب‌نظر ز من پرس فرسودهء روزگار * كه بر سفره ، حسرت خورد روزه‌دار از آن تخم خرما خورد گوسفند ، * كه قفل است بر تنگ خرما ( 1 ) و بند سر گاو عصار از آنكه ( 2 ) است ، * كه از كنجدش ريسمان كوته است

حكايت ( 20 ) [ يكى صورتى ديد صاحب‌جمال . . . . ]

يكى صورتى ديد صاحب‌جمال ، * بگرديدش از شورش عشق ، حال برانداخت بيچاره چندان عرق ، * كه شبنم بر ارديبهشتى ( 3 ) ورق گذر كرد بقراط ( 4 ) بر وى سوار ، * بپرسيد : كاين را چه افتاد كار ؟ كسى گفتش : اين عابد پارساست ، * كه هرگز خطايى ز دستش نخاست رود روز و شب در بيابان و كوه ، * ز صحبت گريزان ز مردم ستوه ربودست خاطرفريبى دلش * فرو رفته پاى نظر در گلش چو آيد ز خلقش ملامت به گوش ، * بگريد : كه چند از ملامت ! خموش مگوى ار بنالم : كه معذور ( 5 ) نيست ، * كه فريادم از علتى دور نيست نه اين نقش ( 6 ) دل مير بايد ز دست ، * دل آن ميربايد كه اين نقش بست
شرح
( 1 ) . از آن تخم خرما خورد . . . : مراد بيت پيشين و اين بيت و بيت بعد از آن چنين است ، شيخ اجل ميفرمايد : سخن آنان كه ادعاى پاكبازى و صاحب‌نظرى ميكنند مشنو . حقيقت را از من كه تجربه آموخته و فرسودهء روزگارم بپرس . اين كسان هنگامى كه در تمنى را بر خود بسته بينند به چنين سخنانى لب ميگشايند و حال آنان مانند روزه‌دارى است كه سفرهء آراسته‌يى در پيش چشم او گسترده باشند . او بواسطهء روزه داشتن از سفره محروم است و مانند گوسفندى است كه نزديك بار و تنگ خرما باشد و بواسطهء مقفل بودن در انبار از خوردن خرما بىبهره بماند بناچار تخمهء خرما خواهد خورد . همچنين مانند گاو عصار است كه دور از او كنجد نهاده باشند و ريسمان گردن گاو چنان كوتاه باشد كه به كنجد نرسد . بناچار به خوردن كاه كه در پيش دارد مىپردازد . ( 2 ) . كه : مخفف كاه ( 3 ) . ارديبهشتى ورق : برگ ارديبهشتى . ( 4 ) . بقراط :etarcoppiH- 460 ق . م . مشهورترين پزشك دوران قديم يونان كه براى معالجه بيشتر از غذا و هوا استفاده ميكرد و دربارهء « اخلاط » نظراتى داشت . از جملهء كتاب‌هايش مقدمهء معرفت طبيعت و طب به عربى ترجمه شده است . اردشير هخامنشى با فرستادن هدايا او را به ايران دعوت كرد ، ولى وى امتناع ورزيد و ترجيح داد در وطن خود بماند . ( 5 ) . معذور نيست : مسند است براى « ناليدن » كه به قرينه حذف شده است . ( 6 ) . نه اين نقش . . . : زاهد گفت : ربايندهء دل من ، نقش چهرهء اين زيباروى نيست ، بلكه من عاشق آن‌كس هستم كه اين نقشه و صورت بديع را بوجود آورد .